تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
تحقيق غايت محبّت الهيّت و ثبوت نهايت قرب آن حضرت او را و استحقاق تصرّف تام در مهامّ انام ولى نامند ، و عرفا را بنا بر كمال محبّت و قرب ايشان با حق ، جلّ و على ، اوليا خوانند ، و هر نبى ولى باشد ، نه برعكس ، ولايت باطن نبوّت است ، و نبى از جهت ولايت از حق‌تعالى مستفيض بود و از جهت نبوّت بر خلق مفيض . و در بعضى از رسايل تصوّف ديده‌ام كه افراد ولايت به معنى قرب و دوستى و مراتب اربعهء متعارفهء آن متفاوت است . اوّلش به خاتم المرسلين ، صلّى اللّه عليه و آله ، ختم شده است . دومش به سيّد الموحّدين و سند المحققين امير المؤمنين على بن أبى طالب و اولاد معصومش ، عليهم السلام . و سومش به شيخ محى الدّين محمد بن على العربى و ليكن به زعم مريدان و به اعتقاد معتقدان وى . و چهارمش داير ما بين مؤمنان و ساير ميان سالكان باشد . و از اوليا شاه شجاع كرمانى را مشرب و اعتقاد آن است كه تا ولايت به معنى دوستى و نزديكى ولى از خودش پوشيده است ولى است ، چون بدان اطّلاع يابد از آن خالى و برى است . و مؤيّد اين قول است حديث قدسى : « أوليائى تحت قبابى ، لا يعرفهم غيري » ، اگرچه مىتوان گفت كه ولى به اعتبار علم داخل غير نيست ، و علم به حال و كمال اهل اللّه به توقّع كرامت كه شيوهء عوام است امتحان و حرام است و حجاب عظيم صدق و ادب و اعتقاد تمام بايد تا مگر بويى از شرافت ايشان ( 5 ) به مشامّ طالب برسد ، و در حقيقت انكار يكى از اوليا چون ردّ يكى از انبيا و ائمّه ، عليهم السلام ، به انكار و ردّ همه راجع شود ، و مردود ولايت هرگز مقبول نگردد . شعر :
آنكه او را رد كند مرد خدا * مىنيابد هرگز او راه هدا ردّ اهل اللّه ردّ اللّه است * هم قبول او قبول آن شه است
و معرفت كه به معنى شناختن باشد عبارت از ادراك ثانى از ادراكين و علم دوم از علمين سابق و لاحق كه در ما بين هر دو غفلتى و نسيانى به علّت مانعى و شغلى درآمده باشد . و داناى خداشناس را از آن عارف خوانند ، كه معرفت روز « ألست » ، و شناخت عالم تجرّد را كه به سبب تعلّق به تن و بدن و عوايق و علايق آن فراموش كرده بود به مجاهده و رياضت و صفاى باطن به دست آورده باشد و در نهايت رجوع به بدايت نموده است .
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 223 | ادهم عزلتى خلخالى