تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
از ادب پرنور گشته‌ست اين فلك * وز ادب معصوم و پاك آمد ملك راه دين شرم و ادب باشد ، همين * هركه را اين هر دو نبود نيست دين بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد هركه بىباكى كند در راه دوست * رهزن مردم شد و نامرد اوست
84 - اى نفس ، تو كه بدانچه دانسته‌اى از علم كار نمىبندى و آنچه دارى از مال خرج نمىكنى ، زياده از آنكه بر تو حرام است چرا مىكنى . پس معلوم مىشود كه علم و مال را براى جاه و اعتبار در كار دارى يا قطع‌نظر از عمل و صرف آن كرده از اصل آن محظوظى ، زهى فريفتگى و شيفتگى كه تو راست !
علم را با عمل بساز قرين * تا بيابى نجات روز پسين مال را خرج و بذل كن زينهار * كه براى همين بود در كار
85 - اى نفس ، اگر استطاعت زكات مال با قدرت زكات جان جمع شود ، نور على نور ، و الّا در انفاق دل و روح براى خداى خود بخل منما و گذشت را مخصوص مال مدان كه مضمون « لكلّ شيء زكات » حق و صدق است . للمولوى :
نان دهى از بحر حق نانت دهند * جان دهى از بهر وى جانت دهند خود كه يابد اين‌چنين بازار را * كه به يك گُل مىخرى گلزار را دانه‌اى را صد درختستان عوض * حَبّه‌اى را مىدهد صد كان عوض
86 - اى نفس ، حال اهل كمال به قال درنيايد ، بار كار ايشان بايد كشيد تا شربت معرفت ايشان شايد چشيد ، و از رمز و سرّ ايشان آگاه توان شد . اين گروه باشكوه‌اند كه جوانان پير و پيران جوان و بيماران صحيح و سالمان بيمار و توانگران مفلس و درويشان توانگر و عزيزان خوار و خواران عزيز و سلاطين مساكين و فقراء امرا و بىنوايان بانوا و ژنده‌پوشان مقطّع و بندگان آزاد و خرابان آبادان و مردگان زنده و معدومان موجود و گم‌كردگان وايافته اسامى و اوصاف ايشان است ، پس انكار حالات و كرامات اين حضرات رفيع الدّرجات مكن ، و آزار اين احرار عالم اسرار روا مدار تا ايمانت به سلامت ماند و از نيران امان يا بى . نظم :
مخزن گنجهاى اللّه‌اند * از حقيقت نهفته آگاه‌اند
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 216 | ادهم عزلتى خلخالى