پس تلخ و ترش قولى و فعلى عالم عامل و عارف كامل را متحمّل باش نه مكره تا به جايى رسى .
93 - اى نفس ، اكنون كه بر عجز خود و قدرت تو راه بردم و از امكار و افكار تو غدّار سحّار كما هى آگاه شدم ، چارهاى جز آن نبود كه از بيداد تو بدنهاد التجا به خداى عزّ و جلّ برم ، و به تأييد و توفيق حضرت وى دمار از روزگار تو برآرم ، و تو را بيش از اين در مملكت كامرانى و امّارگى نگذارم . نظم :
يا غِياثَ المستغيثين داد داد * از عناد نفس نحس بدنهاد
اين لعين بگرفت سر تا پاى من * گر نگيرى دست من اى واى من
از تو قوّت خواهم و توفيق و لاف * تا به سوزن بركنم اين كوه قاف
مناجات به نظم و نثر به طريق ابتهال و استمداد
اى معرّا از علايق ، اى مبرّا از عوايق ، اى مطّلع بر حقايق ، اى مهربان بر خلايق ، اى سابق بر هر سابق ، اى فايق بر هر فايق ، اى مرهم درمان و غمخوار غمخوارگان ، اى چارهء بيچارگان و آوارگان ، اى كعبهء دلدادگان ، اى قبلهء آزادگان ، اى طبيب طبيبان ، اى انيس فقيران ، اى مونس غريبان ، اى توشهء بىزادان ، اى مراد نامرادان ، اى نواى بينوايان ، اى دواى بىدوايان ، اى گنجبخش رنجكشان ، اى شهدچشان زهرچشان ، اى خويش بىخويشان ، اى كيش درويشان ، اى چراغ دلريشان ، اى وايهء بىكسان ، اى مايهء مفلسان ، اى كريم پريشانان ، اى رحيم پشيمانان .
اى بردارندهء هر افكنده ، اى اجابتكننده هر خوانندهء ، اى خواننده هر نانوشته ، اى دانندهء هر ناگذشته .
اى خلّاق اركان و آسمان ، اى رزّاق جانوران ناتوان ، اى موجد موجودات ، اى سامع مناجات ، اى دافع آفات ، اى ذو الجلال باجمال ، اى ذو الكمال متعال ، اى معبود بىزوال ، اى داناى كلّ حال ، اى جواد مطلق ، اى هادى بر حق .
اى پناه مساكين ، اى سلطان سلاطين ، اى نعم الوكيل دردمندان و مستمندان ، اى جبّار گردنكشان و غفّار فروتنان ، اى پذيرندهء آه ، اى بخشندهء گناه ، اى گريزگاه مظلومان ، اى دستاويز محرومان ، اى شفاعتبخش معصومان ، اى پردهپوش معيوبان .