تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
تا به كى اين مويه كردن در بيان * ماتم خود دار كه به باد آن بند كسان است تو را پايبند * بند تو خود راست تو را سودمند
90 - اى نفس ناسپاس حق‌ناشناس ، من از دست تو كجا روم ، و قصّهء پرغصّهء قلب مغلوب منقلب خود را با تو بدبخت صلب و صعب در مخمصهء وسوسه‌ات با كدام زبان بيان كنم ؟ و حكايت پرشكايت روح بىفتوح خويش از ضربت شهوت تو نابكار بدكردار در مهلكت و مذمّتت با كه گويم ؟ اين همه مواعظ نافعهء جامعه و نصايح مفيدهء حميدهء مصدّر به خطاب و عتاب : « اى نفس ، اى نفس » ، از اوّل اين كتاب مستطاب تا اينجا تو را تعليم دادم و به تو تلقين كردم ، اگر بر سنگ خارا مىخواندم هرآينه از ترس موم گداخته مىشد ، اصلا و مطلقا در تو كارگر نشد ، وا ويلا ، وا مصيبتا ، وا روحاه ، وا حسرتاه ، وا قلباه ، وا عقلاه ، وا عمراه ، وا فرصتاه ، آه ، آه . رباعى :
نَفسى دارم كه غير شيطانى نيست * در فعل بدش هيچ پشيمانى نيست ايمانش هزار بار تلقين كردم * اين كافر را سر مسلمانى نيست
رباعى
نفس است و هوا هر دو به هم در زده دست * از دست دو اژدها چه‌سان خواهم رست آن پردهء صد هزار عابد بدريد * وين توبهء صد هزار زاهد بشكست
91 - اى نفس سركش ، شير ژيان و پيل دمان و ببر بيان و ثعبان آتش‌فشان و پلنگ تيزچنگ ! و ساير سباع و جانوران با هول و هيبت را به مكر و كيد به قيد و دام درآرند و مطيع و منقاد سازند ، و افعى را به افسون در قوطى كنند و دندان كنند و مهره گيرند و سگ را معلّم سازند و ديو را در شيشه درآرند و جنّ را مسخّر نمايند ، و تو را به حيطهء اطاعت عقل و دايرهء انقياد شرع نتوانند آورد ؛ و در حجرهء رياضت و دبيرستان تكليف و ربقهء رقيّت و تسخّر به فنون و تدبير درنيايى ، و به تعليم و تأديب معلّم و مؤدّب نگردى . سبحان اللّه ، زهى بلاى مبرم كه تويى ! نظم :
نفس را هفتصد سراست و هر سرى * از فراز عرش تا تحت الثّرى شير و اژدرها توان بنمود رام * ليك نفس سگ نگردد هيچ رام
92 - اى نفس ، چون گنج بىرنج بدست نيايد و هر حالى را استقبال در پيش بود ،