بر آن اطّلاع يافت وى را آزاد كرد . و فرمود كه هركه نانريزهاى از زمين بردارد و بخورد خداوند تعالى به بركت او از آلايش دوزخش آزاد سازد . من چگونه روا دارم كه آزاد كردهء خدا را بندهء خود سازم . نظم :
خوار منگر به نعمت يزدان * كان بود بىحيايى و كفران
قدر آلاى ايزدى بشناس * كه بود آن اساس شكر و سپاس
77 - اى نفس ، اگر كسى بد تو گوى و با تو بدى كند بايد كه تو با وى نيكى كنى و نيكويى او گويى ؛ زيرا كه مكافات بدى به بدى در شناعت بدان ماند كه سگى پاى شخصى را بگزد ، پس آن شخص نيز به مجازات آن با دندان پاى آن سگ را بگزد . نظم :
بدى را تلافى به بد خوب نيست * به نزد خردمند مقبول نيست
كسانى كه راه صفا مىروند * بدى چون ببينند نيكى كنند
78 - اى نفس ، عجب دارم از كسى كه از حساب ترسد و به قدر كفاف از رزق قناعت نكند ، و به عاقبت شهوت معرفت دارد و عفّت نورزد ، و داند كه به توبه و استغفار آمرزگار از گذشته بگذرد و نوميد نشيند ، و باوجود اعتقاد به شدّت انتقام ملك علّام در آثام و اوزار اسراف نمايد ، و با تحقيق و يقين به انتقال از دنيا به تحصيل كار عقبا نپردازد . واى بر حال بخيل بدبخت كه به افتقارى كه از آن فرار دارد گرفتار است و از غنايى كه طالب آن است محروم ، در دنيا معاش محتاجان كند و در آخرت حساب توانگران دهد ، كه بىعقلتر از [ او ] آن كس بود كه زبان گشايد به سخنى كه او را در ضمن آن نه سود دنيوى بود و نه ثواب دينى .
79 - اى نفس ، معاودت تو بر حق بهتر از مداومت توست بر باطل ، و عداوت عاقل خوشتر است از صداقت جاهل ، مقيّد حرص در قيد مشقّت بود و بندهء اين بايد و آن نبايد از عبيد صورى خوارتر باشد و هرگز طعم آزادى نچشد و از سختى نرهد ، و قلب متعلّق به شهوت از موعظه و حكمت منفعت نيابد . للشيخ :
تا به كى اى هدهد شهر سبا * در غريبى مانده باشى بستهپا
تا به چند اى شاهباز پرفتوح * باز مانى دور از اقليم روح
جهد كن اين بند از پا باز كن * بر فراز لامكان پرواز كن