تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
دُردنوشان و كهنه‌پوشان‌اند * پختگان و مدام جوشان‌اند گوش داده به واردات سروش * صد زبان‌اند ، لايزال خموش
87 - اى نفس ، تو به خار سه سرمانى كه به هر طرف كه غلتانى طرف ديگرت بر زير آيد و از هر راهت كه برگردانى راه ديگر برتر از آن پيش‌گيرى ، و به الماس مشابهى كه جز با سرب وقار ، نرمى تو را نتوان شكست . و ليكن پاره‌هايت مثلّث نحس شود و نيش ريش‌كننده و خاصيّت زهر كشنده دارد و مانند يأجوج و مأجوجى كه از قتل يك شخص آرزوى بد تو چهل خواهش ديگر ظهور نمايد ، و همچون ژنده‌پيل مستى كه يك لمحه كچك و عيد و ضربت مخالفت از سر و كلّهء تو نشايد و نبايد برداشت ، نه رويت ديدنى است نه خوبت شنيدنى است .
لعنت بر تو كه طرفه چيزى * بسيار سفيه و بىتميزى
88 - اى نفس ، در فرمودن چستى و در كردن سست و در گفتن چالاك و در شنيدن بىباك . به نام هرچه گويند هستى و به معنى تنگ‌مايه و تنگ‌دستى ، به خواندن و نوشتن كتاب و دانستن طريق صواب و تميز موجب ثواب از علّت عقاب تكيه كرده ، فريب خورده ، غافل از آنكه ملّا شدن آسان است و آدم شدن دشوار ، به طبيبى مانى كه بيماران را به علم خود تيمار كند و خود رنجور بود . رباعى :
اى آنكه به جان به گندمى درگروى * از كِشتهء خويش تا چه آخر دروى صد خرمن علم و دانش اندوخته گير * چون حسن عمل ندارى آنجا به جوى گر علم تو با عمل برابر گردد * كام دو جهان تو را ميسّر گردد مغرور بدان مشو كه خواندى ورقى * ز آن روز حذر كن كه ورق برگردد
رباعى
اى نفس دمى مطيع فرمان نشدى * وز كردن فعل بد پشيمان نشدى صوفى و حكيم و مفتى و دانشمند * اين جمله شدى ولى مسلمان نشدى
89 - اى نفس ضايع روزگار ، تا چند چون زن نايحه ، بر ديگران و براى ديگران نوحه و گريه كنى ، بايد كه مانند زن فرزند مرده بر خود و براى خود به زارزار نوحه كنى كه تو بدان از همه سزاوارترى . نظم :