تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
و بدانكه به مقدار لذّت تلخى در پيش است و به‌اندازهء شادى [ اندوه ] دامن گير ، و به صواب به ثواب توان رسيد نه به كسل و خواب ، و به عمل به بهشت توان رفت نه به امل ، و رفعت درجات به رغبت به حسنات است ، و رفع سيّئات به توبه و انابت .
تا كه باقيست وقت كارى كن * كه پس از مرگ نيست فرصتِ كار مهلت نقد را غنيمت دان * كه نباشد به نسيه مهلت هان
73 - اى نفس ، در اين خان ويران كه گذرگاه آدميان است در قيد خان‌ومان و دربند سروسامان ممان ، كه تا شهرى از ملك عقبا خراب نكنى خانه‌اى در سراى دنيا نتوان ساخت ، و آن را از دست نينداخته بدين نتوان پرداخت . نظم :
در اين زندان ويران مرد فرهنگ * نه گِل بر گِل نهد نى سنگ بر سنگ
74 - اى نفس ، حبّ رياست مادّهء محنت است ، و محبّت مال علّت فتنه ، و مهر فرزند قيد و پابند روح ، و خواهش ساير آلات دنيا خاركنندهء دين و فاسد سازندهء يقين ، حقّ مضرّ بهتر از باطل مسرّ باشد ، و افضل اعمال قضاى لوازم و اداى شكر باشد ، و انفع اموال آن است كه صرف خيرات و مبرّات شود و بدان دلى توان به دست آورد ، و نيكوترين مردم شاكر در نعمت و صابر در بلا و عافى در مظلوميّت بود ، و ديگر [ آنكه ] چون كار نيكو كند شاد شود و چون بدى از وى صدور يابد استغفار نمايد . نظم :
اى خورده ز ايّام فريبنده دمى چند * وى عمر تلف كرده ز بهر درمى چند عمر تو دمى چند و تو پابند دمى چند * دل در درمى چند چه بندى ز دمى چند
75 - اى نفس ، بعضى از مشايخ گفته‌اند كه دل را هزار نام است و در سر هريك از آن رقص هوا و ترك دنياست . نظم :
بگذر از گل تا به دل و اصل شوى * عارف و فرزانه و كامل شوى وارهى از ظلمتِ تن‌پرورى * بر مَلَك بخشد خدايت برترى
76 - اى نفس ، حرمت نعمت حق سبحانه و تعالى بدار و اندك آن را كم مشمار ، تا به شكرگزارى معروف گردى و به كفران انعام بارى موصوف نگردى . مروى است كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام نان پاره‌اى بر در مبرز يافت آن را به دست غلام داد كه نگهدار ، وى آن شسته بخورد ، و چون آن حضرت