تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
فناى آن و بىخبر از حساب و عقاب لازم آسايش . زهى كورى كه آدمى مغرور مسرور سرايى شود كه توانگرش مفتون و محتاجش مغبون و طالبش محروم و هاربش متصرّف بود ، و نداند كه آنكه نيكش بيند اعماست و آنكه بدش داند بيناست ، به آفتاب تابان ماند كه اگر ديده بر ضوء او دوزى خيره و تيره كند و اگر در نور او به راه روى و با وى چيزها ببينى بينش فزايد . » نظم :
اگر طالب استقامت تويى * نصيحت نباشد بدين نيكوى بدان‌قدر اين لؤلؤ سُفته را * بكن حلقهء گوش اين گفته را اگر در سراى درايت كس است * همه خلق را اين روايت بس است
70 - اى نفس ، فرشتگان و معصومان‌اند كه از ايشان خطا صدور نيابد ، و شياطين و ديوان‌اند كه از ايشان صواب به فعل نيايد ، و بهايم و چهارپايان‌اند كه از فعل حسن و عمل قبيح هر دو عارى و برىاند ؛ امّا آدمى كه جامع معانى جميع است نمىشود كه مصدر معصيت نشود و ليكن ترك توبه و استغفار و اشتغال به اصرار از وى قبيح و شنيع بود . پس در راه افتادن و از راه غلتيدن آن مقدار بد نبود كه برنخاستن و به راه نيامدن . بنابراين برخيز و بيا كه
« تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ »
( نور ، 31 ) ، و حديث : « التّائب من الذّنب كمن لا ذنب له » قوّت ايمان است .
هرچند كه كرده‌اى معاصى * چون برگشتى تو از خواصى آن بد باشد كه از جهالت * نايى به هدايت ولايت
71 - اى نفس ، زود است كه رحلت كرده و بر صفت غفلت و جرأت معصيت و عدم معرفت و بطالت و كسالت حسرت خورده و نفعت نداده است . پس پيش از آنكه كارت به آنجا رسد ، رباعى :
منشين ز طلب ، دامن همّت برزن * و اندر ره دوست ديده بر نشتر زن هرچند درون خانه راهت ندهند * نوميد مباش حلقه را بر در زن
72 - اى نفس ، بتحقيق كه از قول تو از تو سؤال كنند و به فعل تو تو را جزا دهند . پس بكوش تا راست‌گفتار و درست‌كردار باشى ، نگويى مگر خير ، نكنى مگر نيكى .