تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
مىسازد ، و نيك‌بختان از آن گريزان و بدبختان از آن آويزان ، اهل آخرت در آن غريب و آزرده ؛ چنان‌كه اهل دنيا در آخرت . نظم :
طرفه جايى است اين خراب‌آباد * كه دهد عمر نازنين بر باد كاملان اندر آن شكسته روان * ناقصان خرّمند و خنده‌زنان مىدهد وعده و خلاف كند * سُفره اندازد و مُضاف كند
65 - اى نفس ، اين تودهء تراب و بسيط زمين كه تو بر آن خرامان دوانى چون نيك‌نظر مىكنى آغشته و آلوده به خاكستر استخوان مردان و زنان و پيران و جوانان است كه پيش از تو آن آرامگاه ايشان بوده ، و هر كوزه و جامى كه شربت آبى از آن مىآشامى كاسهء چشمى و كلّهء فرقى است كه به بصر مىديده و به سر مىكشيده ، و هر سبزه و گلى و نرگسى و غنچه‌زبانى و چشمى و دهانى و دلى است كه روييده ، چرا از اين همه پند نمىپذيرى و عبرت نمىگيرى ، نه آخر مىميرى . اين است كه مىگويد : نظم :
زدم تيشه يك روز بر تلّ خاك * به گوش آمدم نالهء دردناك كه زنهار گر مردى آهسته‌تر * كه چشم و بناگوش و روى است و سر
آنچه امروز تو با گذشتگان كنى ، فردا آيندگان با تو آن كنند . بيت :
خشتى كه ز قالب تو خواهند زدن * ديوار سراى ديگران خواهد شد
66 - اى نفس ، ياد كن و بهراس از آن ساعت كه اسرافيل عليه السلام دم در صور دمد و ندا كند كه اى استخوان‌هاى پوسيده و پوست‌ها و رگ‌هاى پاره‌پاره و ريزيده و بندها و موهاى از هم گسسته و پراكنده شده ، برخيزيد تا به جزاى نيكىها و به سزاى بدىهاى خود رسيد . بيت :
بترس از آنكه به محشر ز قهر حق گردد * به سان پنبهء محلوج جسم محكم خاك به امر حضرت وى جان نازنين لطيف * دگر به حشر بپوشد لباس مُعلَم خاك
67 - اى نفس ، به قول غول غوّالهء اكّالهء غرّارهء ضرّارهء سحّارهء مكّارهء غدّارهء سيّارهء دوّارهء عجوزهء دوشيزهء دنيا مغرور مشو ، كه اعتماد بر او ضلال است و با او بودن و بال ، عدوى خداست و حبيب اعدادى دين ، و اين سرا با آن سرا دو دشمن از هم جداىاند و مانند دو خسره باهم نسازند ، و دو طريق متضادّ مختلف‌اند كه به هركدام كه روى از آن ديگرى