تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
آلوده نشوى . نظم :
از پى آرزوى خويش مشو * راه تقوى و احتياط برو از مباحات ، پاره‌اى بگذر * تا نيايد تو را به پير نظر
55 - اى نفس ، كجا رفتند ، چه شدند آن كسانى كه صاحب قبايل و امم بودند و از دنيا به اقاصى امم رسيدند و نواصى اعداء را به چنگ تسلّط آوردند و اعلا و ادنى زير دست خود ساختند ، جمع كردند و نهادند ، گرفتند و خوردند ، از اين همه هيچ با خود نبردند ،
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى » ،
( نازعات ، 26 ) .
كجا رفت كيخسرو [ و ] كيقباد * چه شد تخت شدّاد و نمرود و عاد كجا شد فريدون و جمشيد راد * فنا جمله را خاك بر باد داد گرفتم تو هم همچو ايشان شوى * نه آخر چو ايشان پريشان شوى ؟
56 - اى نفس ، بدبخت‌ترين مردم فروگذارندهء دين و بردارندهء دنياست ، و نيك‌بخت‌ترين خلق تارك و طالب آن است ، و دورترين آدميان از نجاع مشتهر به كذب و مزاح است ، و نزديكترين ايشان به فلاح مشتغل به خير و صلاح است .
خانهء دين مىكنى ، زير و زبر از جنون * تا كه شود آبادان ، خانهء دنياى تو هرزه‌درايى كنى ، تا كه بخندند خلق * ساخته اين كارَت از دايرهء دين برون حورى و غِلمانِ خُلد منتظرِ مقدمت * تو شده پابند اين پيرزن بدنيت
57 - اى نفس ، نكاح عجوزهء بيوهء هزار شوهر منما كه آن دليل بىخردى است و برهان نادانى است . در خبر است كه بعد از مرگ ، آدمى را هزار عقبه در پيش است كه آسان‌ترين آن مرگ باشد . فيا أيّها العاقل ، مانع شهوات باش ، نه تابع آن ، كه آن سود دارد و اين زيان . بيت :
ظلمت شهوت كه مستولى شود بر جان كس * مىشود خاموش شمع دانش و ايمان كس
58 - اى نفس بدعهد ناپاك ، مقبل به هلاك ، در فسق و معصيت چالاك ، در توبه و طاعت سستى و بىباك ، از گناه بكاه با ناله و آه ، و به طاعت بيفزاى بىروىوريا ، و بندگى بهتر از اين كن كه مىكنى تا شرمندگى نكشى . رباعى :
گر طاعت خود نقش كنى بر نانى * و آن نان بنهى پيش سگى بر خوانى