پارسايانِ روى در مخلوق * پشت بر قبله مىكنند نماز
51 - اى نفس ، طرفهتر اينكه اگر خلق دانند كه ريا مىكنى نپسندند ، خوار و رسوايت كنند ، و اگر يابند كه اخلاص مىورزى بپسندند و يارت گيرند و عزيزت دارند ، در آن صورت مردود خلق و خالقى و بدينطريق مقبول هر دو ، پس چرا اين گذارى و آن كنى ؟ نظم :
رياكارِ مكّار بىاعتبار * ز خلق و ز خالق بوَد شرمسار
ولى مُخلِص صادق باصفا * بوَد معتبر نزد خلق خدا
52 - اى نفس ، عجب منما كه بيجاست ، و صفت پندار بدتر از زنّار كفّار بود ، چه اين را آسان توان بريد و از آن دشوار توان رهيد ، چون قدرت و توفيق هر دو از روى تحقيق عطاى خداست ، عجب را در اينجا جا ز كجاست ؟ نظم :
گر كسى شكر حق فزون گويد * شكر توفيق شكر چون گويد
مروى است كه اگر عجب بدتر از گناه نبودى به يارى إله هيچكس گناه نگردى ، و همين معنى دارد آنكه بزرگى مىگويد : « معصيتى كه مرا به عذر آورد بهتر از طاعتى كه به عجب آورد . » نظم :
عَجب دارم از هوش اهل خرد * كه با عُجب ، خود را به سر بشمرد
كسى كوست مُعجب عَجَب ناكس است * همان شاهد كورى او بس است
53 - اى نفس ، سينه از كينه پاك دار ؛ كه آن مانع توست از اشتغال به حق ، و ديندار كيندار و كيندار ديندار نمىباشد ، و به قسمت قديمى قسّام حقيقى كه رعايت عدالت در آن كرده رضا ده و به هيچ احدى حسد مبر كه در نفس الامر إنّه
« فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ »
( مسد ، 5 ) ، و ضرر آن به حسب دين و دنيا به حاسد بيش از محسود رسد . جامى :
حِقد و حسد ريش كند سينهات * تيره كند معنى آيينهات
روز و شب از غصّه بكاهد تو را * روح برد رنج فزايد تو را
54 - اى نفس ، رغبت كن به حسن عمل و نفرت كن از طول امل ، و عامل آمل مباش كه اجل اگرچه آجل است امّا عاجل است ، مقطوع سازد مأمول را و معلول كند مشغول را ، و بر تو باد كه گرد رخصتها نگردى تا در شبهات نيفتى و از آن به حرام