47 - اى نفس ، بر تو باد كه به هيچكس در هيچ باب نخندى ؛ و اگرنه از دنيا نروى تا بدان مبتلا شوى ، و بر تو باد كه به ديگران طعنه نزنى و با نفس خود مداهنه نكنى ، و فاعل قبيح نشوى كه آن به قبح ذكر و كثرت وزر نقص اجر تو كند . بيت :
هركه بد كرد او چون آن بد بود * صورت انسان و معنى دد بود
48 - اى نفس ، تو خردى ، از تو دعوى بزرگى ما لا يعنى بىمعنى است ، و كبريا خاصّهء خداست و متكبّر مشرك بود . سعدى :
مر او را رسد كبريا و منى * كه ملكش قديم است و ذاتش غنى
از اوّل و ابتداى حال خود فراموش مكن . بيت :
از شكم تا به كنار آمدهاى * از ره بول دو بار آمدهاى
و به اوسط و ميان بنگر كه مزبلهء بول و سرگين و خون و مبرز اخلاط درون و بيرون ، و از آخر و انتها ياد كن كه كارت به كجا مىكشد . بيت :
شوى خار و مردار در قعر گور * تن گندهات را خورَد مار و مور
49 - اى نفس ، اگر تكبّر را با همهء بدىها بسنجى گرانتر آيد و علاج هر مهلكى توان كرد و علاج آن نتوان كرد . نظم :
زلّت آدم ز اشكم بود و باه * و آنِ ابليس از تكبّر بود و جاه
لاجرم او زود استغفار كرد * اين لعين از توبه استكبار كرد
كبر زان جويد هميشه جاه و مال * كه ز سرگين است گلخن را كمال
50 - اى نفس ، ريا مكن كه آن شرك خفى است و از نظر اكثر باريكبينان چون كبر مختفى است . روايت است كه اگر نشان پاى مورى را در شب تار بر سنگ سياه توان ديد صفت كبر و ريا را توان ديد . و بدانكه تطهير سيرت به تخليص نيّت و اتّصاف به اخلاص كه خاصّ خواص است بسيار دشوار بود ؛ مع هذا بيم « المخلصون على خطر عظيم » در راه باشد كه روز قيامت مرائى را گويند كه يا فاجر ، يا فاسق ، يا خاسر ، يا كاذب ، يا مشرك ، برو مزد عمل خود را از آن كس بگير كه آن براى وى كردى :
گناه كردنِ پنهان به از عبادت فاش * اگر خداىپرستى هواپرست مباش
زهى بدبختى كه با خالق ادبار و به خلق اقبال كنى ! سعدى :