دوستى چون دُر ، بلا چون آتش است * دُرّ خالص در دل آتش خوش است
44 - اى نفس ، ذليل دنيا در آخرت عزيز است و فقيرش غنى و مبتلايش معاف ، و مختفىاش مشهور ، پس ناكامى بر كامرانى و بينوايى بر بىنيازى اختيار كن .
و بدانكه رفتهرفته عمرت كم مىشود و گناهت زياد ، و رو به مرگ و عقبا دارى و پشت بر حيات و دنيا ، پس كار آن سراى بقا كن ، نه كردار اين دار فنا . بيت :
رو به هر سويى كه دارى فكر آنسو بايدت * و آنچه بگذارى به پس تدبير آن كى شايدت
45 - اى نفس ، در وقت معصيت فناى لذّت و بقاى عقوبت را به ياد آر و پيرامون شهوت مگرد ، و دعوت كن كه به عزّ اجابت رسد ، و عمل بيار كه به شرف قبول پيوندد ، ناپاكى و بىباكى نشايد كرد ، اهلاك خاك ببايد تا امساك پاك توان نمود ، به هيچ مپيچ تا به همه توانى پيچيد ، وارث مرگ تو خواهد تا ميراث برد و تو حيات وى خواهى تا به وى ارث دهى ، زينهار به وى چيزى مگذار كه اگر فراخ روزى است به مال تو حاجت ندارد و اگر تنگ روزى است آنچه از تو ماند روزى يك روزى است و تو بدان از وى محتاجترى . نظم :
اى به غم اين و آن ، عمر تلف ساخته * مرغِ دلِ خويش در مهلكه انداخته
غصّه فرزند و زن گشته تو را مخمصه * نقد حيات خود از بدگهرى ساخته
مانده جدا از خدا دست در آغوش ديو * بين كه كه را هشتهاى با كه بپرداخته
46 - اى نفس ، از غرور دنيا و سرور آن بپرهيز كه آنچه از محاسن اعمال و مكارم اخلاق به فريب وى از دست بدر رود ديگر برنگردد و اگر همهء دنيا از تو باشد ، وقت رفتن ميته مرگ تو پنج گز كرباس و دو گز زير زمين خواهد بود ، و جمع مال از ممرّ باطل و منع آن از مصرف حقّ رنج حالى و مآلى دارد . بسا روز آينده كه بر تو بگذرد و بسيار شادان در اوّل شب كه در آخر آن براى وى بگريند ، نه ملكالموت عليه السلام رشوت گيرد ، نه مالك الملك مهلت دهد . بيت :
هو الموت لا أعوانه تقبل الرّشا * و لا تشترى ساعاته بالدّراهم
نظم
رفتهرفته ، رفتهرفته * يا در اين هفته يا در آن رفته