بسوزد ، و در هر دركه هشتاد هزار وادى ، و در هر وادى هفتاد هزار شعبه از نار ، و در هر شعبه هفتاد هزار شهر ، و در هر شهرى هفتاد هزار قصر ، و در هر قصرى هفتاد هزار سرا ، و در هر سرايى هفتاد هزار چاه ، و در هر چاهى هفتاد هزار تابوت ، و در هر تابوتى هفتاد هزار عقرب ، و در هر عقربى هفتاد هزار دم بود از آتش ، و در هر دمى هفتاد هزار گز ، و در هريك از آن هفتاد هزار نيش ، و در هر نيشى هفتاد هزار رطل زهر سرخ درخت زقّوم ، و در زير هر درختى هفتاد هزار ميخ ، و با هر ميخى هفتاد هزار زنجير ، و در هر زنجيرى هفتاد هزار اژدها ، و درازى هر اژدهايى هفتاد هزار گز ، و اين هم از آتش باشد ، و در درون هر اژدهايى دريايى از زهر سياه كتموم ،
و بدان كسى رود كه به شهوت دنيا مايل و به طاعت خدا كاهل بود و شكر نعمت بجا نيارد و اوقات حيات را صرف مستلذّات حيوان و نبات كند .
اى كه پىِ نَفس و هوا مىروى * راه نه اين است ، خطا مىروى
راهروان از ره ديگر شدند * بين تو از اين راه كجا مىروى
عاقبة الأمر به دوزخ شوى * چون به ره لهو و هوا مىروى
42 - اى نفس ، امرا به شومى جور هلاك شوند و علما به نكبت حسد ، و فقرا به كذب ، و اغنيا به تكبّر ، و اصحاب تجارت به خيانت ، و ارباب زراعت به جهالت ، و خداوندان عبادت به ريا ، و اعراب به تعصّب ، بنگر تا از كدام طايفهاى .
و بدانكه محبّت مولى با مهر ما سوى و هستى تو در يك جا ممتنع الاجتماع است ، پس تا از همه نگسلى به دو نپيوندى . بيت :
يا دوست گزين كمال ! يا جان * در خانه دو ميهمان نگنجد
43 - اى نفس ، دعاى بلا غفلت بىمهلت مستجاب شود ، و اكراه مرگ دفع آن نكند ، و هواى دنيا بر اولياى خدا كه سوداى لقا دارند تلختر از حنظل آيد ، و نواى آن بر اعداى حضرت وى كه پرواى بقا و سوداى صفا ندارند شيرينتر از عسل آيد .
بدان كه آدمى تا به چهار مرگ نميرد زندهء جاويد نشود : اوّل احتمال جور و جفا ، دوم گرسنگى و عنا ، سوم اعتزال و اختفا ، چهارم مخالفت نفس و هوا ، و نقد وجود انسان تا در كورهء امتحان به آتش بلا گذار نيابد خالص نگردد . بيت :