را بخوانند ، و از ايشان آنچه كردهاند سرّا و جهرا يكانيكان سؤال كنند ، و متّقيان را فرقهفرقه سواره به بهشت برند ، و مجرمان را گروهگروه پياده به دوزخ كشند .
و بهشت را هشت طبقه باشد ، در هر طبقه از آن هفتاد هزار بوستان زعفران باشد ، و در هر بوستان هفتاد هزار شهر از مرواريد و مرجان ، و در هر شهرى هفتاد هزار قصر از ياقوت رمّانى ، و در هر قصرى هفتاد هزار سر از زبرجد ، و در هر سرايى هفتاد هزار خانهء طلا ، و در هر خانهاى هفتاد هزار دكّان از نقره ، و در هر دكّان هفتاد هزار خوان ، و بر هر خوانى هفتاد هزار صحن از جوهر ، و بر هر صحنى هفتاد هزار لون از طعام ، و بر گرد هر دكانى هفتاد هزار سرير از زر سرخ ، و بر گرد هر سريرى هفتاد هزار فرش از حرير و ديبا و استبرق ، و بر گرد هر فرشى هفتاد هزار جو از آب حيات و شير و شراب و عسل صاف ، و در ميان هر نهرى هفتاد هزار رنگ از اشجار ميوهدار .
و در حوالى آن هفتاد هزار خيمهء ارغوانى ، و بر هر فرشى از فروش آن حورى از حور العين ، و پيش هر حورى هفتاد هزار پياله از لؤلؤ سفيد ، و بالاى هر قصرى از قصور مذكور هفتاد هزار قبّه از كافور ، و بر هر قبّه هفتاد هزار هديّه از خداوند رحمان ، بدانسان كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و در هيچ خاطرى خطور نكرده ، و انواع فواكه و لحوم طيور به دستورى كه موافق خواهش اين كس بود مهيّا و آماده باشد ، نه بول و نه غايط كنند و نه طاعت و عبادت و نه غمگين گردند و نه پيرى ببينند و نه بيمار شوند و نه بميرند و جاويد در آن باشند .
و بدان آن كس را راه بود كه درست گفتار و درستكردار بود ، و قصّهء غصّهفزاى سراى دنيا را كوتاه كند ، و سوداى جاه گمرهكنندهء آن از دماغ خارج سازد ، و به قليلى از متاع آن قانع گردد ، و زياد از مقدار كفاف ضرورى دنيا چيزى از آن نطلبد ، و به لذّات بىثبات آن فريب نخورد تا از آن مايهء زندگى و آيهء بندگى تواند گرفت . بيت :
از پى مَشغلِ دنيا سرِ هر مه خواهى * كه تو را عمر كم و سيم فراوان گردد
فرض كردم كه پس از سعى و تكاپوى تمام * آن چنانى كه دلت خواست بدانسان گردد
به چهاى ايمن از اين عالم ناپابرجا * كه به يك دم زدنش كار دگرسان گردد
امّا دوزخ ، پس آن هفت دركه دارد كه آتش بعضى از آن بعضى ديگر بخورد و