تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
خواجه‌اى بخيل باشى ، غم نان نخورى و فكر آن نكنى و در اين ميهمانخانهء چاراركان ابدان سقف آسمان كه ميهمان و بندهء خداوند جهانى دائم در غم نان و فكر آنى ، شرمت بايد كه به يارى و ميزبانى كافرى و ممسّكى اعتماد كنى و به غمخوارى و مهربانى خداى رحمان اعتماد نكنى ، با آنكه هرگز شبى گرسنه نخفتى و روزى برهنه نماندى ، پس اگر فراغت خواهى قناعت كن تا از مشقّت و محنت وارهى . عزلتى :
اى مرده ز غم كه روزيم كم باشد * كم‌سهل بود ، بگو چرا غم باشد با كم كه قناعت بكنى بسيار است * بسيار كه قانع نشوى كم باشد
31 - اى نفس ، طالب باش تا غالب باشى و بطلب تا برسى ؛ كه راندگى تو از ماندگى خيزد و دوريت از كورى بود . للمولوى :
گفت پيغمبر كه چون كوبى درى * عاقبت ز آن در برون آيد سرى سايهء حق بر سر بنده بوَد * عاقبت جوينده يابنده بوَد
32 - اى نفس ، هرگاه از تو پرسند كه از پروردگار مىترسى يا نه ، چه گويى ؟ اگر گويى نه ، اقرار به كفر و زندقهء خود كرده باشى ، و اگر گويى آرى ، دروغ گفته باشى ؛ زيرا كه حواسّ و قوا و اعضاء و اجزاى تو در حركات و سكنات نه به طرز خداترسان باشد . بيت :
گر تو را ترس حق بُدى در سر * كاروبارت از اين شدى بهتر
33 - اى نفس ، منشأ همهء مصالح و مادّهء همهء مفاسد لقمه است . اگر لقمه حلال و مباح است خلل به عملت راه ندارد و اگر منهى و حرام است عملت نيز بدين منوال است ؛ زيرا كه تن و جان تو از لقمه بهم رسيده است و از آن قوّت گيرد . پس هرچه به درون فرستى همان از آن لقمه بيرون آيد ؛ كه گفته‌اند : « از كوزه همان برون تراود كه در اوست . »
چند رَوى تُند به راه خطا * كرد روان تو به راه خدا منهج حق جادهء طاعت بُوَد * راه صفا راه عبادت بود پيروى ديو مكن زينهار * تا نشوى روزِ جزا شرمسار
34 - اى نفس ، بهشت را به بها ندهند ، به بهانه دهند و دوزخ را ارزان نفروشند ،