خود ندانى و قدر خود نجوشانى و خام بمانى ، و مدار به تسويف و تأخير گذرانى ، نترسى كه مرگت به ناگاه دريابد ؟ نظم :
در كمينت عدوى چون مرگ است * اين چه سوداى زينت و برگ است
روز حشرت كريوههاست به پيش * كه نه يارت مدد كنند نه خويش
28 - اى نفس ، اگر تو را به قصد سفر بر وطرى سفرى پيش آيد و در طريق آن شخصى به تو رسد و گويد كه بدين راه مرو كه خطر دارد ، بىدغدغه از آن به دغدغه افتاده فى الفور بازگردى . و همچنين هرگاه به دلخواه خود مطعوم خوشطعمى اكل نمايى ، حكيم يهودى يا طبيب نصرانى تو را آگاه كند كه اكل اين مأكول معلولت سازد ، البته به ترك آن راغب شوى و گرد آن و مانند آن نگردى . زهى بىعقلى و گولى كه اين همه سخنان خداوند جهان و پيغمبران و دانشمندان در نظر تو به مقدار آن يك نفر راهرو ظنين و طبيب بىيقين اعتبار نداشته باشد ، آن قائلان را صادق خوانى و اين مخبران را كاذب ، و از ضرر سارق لئيم و غذاى مضر بيشتر از آتش جحيم و زقّوم آن بترسى ، و از آن بگذرى و از معصيت نگذرى . اگر گويى در اين باب به كرم و عفو الهى متمسّك مىشوم در آن باب نيز به حفظ و دفع وى معتصم شو ، نى نى كذّابى و دروغگويى با توست كه مىگويد .
29 - اى نفس ، از جملهء عجايب و غرايب است اينكه اگر تو را طفلى خبر دهد كه عقربى در جيب جامهات مىگردد يا مارى در آستين پوستين تو هست بىتحاشى بلرزى و جامه و پوستين از خود دور سازى ، آيا اخبار انبيا و ابدال كمتر است نزد تو از اقوال اطفال ، و آزار مار و اژدهاى نفس و سوز نار بوار و نيش حيّات و عقارب قبر آن مقدار بر تو ننمايد كه زهر عقرب و مار اين ناپايدار ؟ هرآينه اگر چنانچه منكشف شود بر بهايم آنچه تو را در باطن است ، چندان بر سيرت و سريرت تو بخندند كه از چريدن باز مانند ، آنگاه بدانى كه در زمرهء
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
( اعراف ، 179 ) داخلى .
آدميزاده طرفه معجونيست * از فرشته سرشته و ز حيوان
گر كند ميل اين شود كم از اين * وز كند ميل آن شود به از آن
30 - اى نفس ، اگر در خانهء ويرانهء هندوى مجوسى ميهمان شوى ، يا بنده و چاكر و