تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
تو ز ابليس كمترى اى خر * كه تويى دين‌فروش و او دين‌خر
21 - اى نفس بدبخت ، تا چند اين خواب بسيار ، بيدار شو ، تا كى اين مستى پندار ، هشيار گرد ، قافلهء فرصت گذشت ، بار نبستى و راحلهء رحلت رسيد همان تهيدستى ، بنگر كه از كه گسستى و به كه پيوستى . نظم :
اى ز غفلت خفته در دشت هوا * چشم بگشا درد خود را كن دوا با خود آ ، بىخود چرايى اين‌چنين * نى كه دارى در كمين روزِ پسين
22 - اى نفس دغل ، از جزاى عمل غافل مشو و از پى بدى مرو ، كه آيهء كريمهء :
« وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً »
( نساء ، 123 ) يجزى به در اين باب نصّ قاطع . و
« مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها » *
( فصلت ، 46 ) برهان ساطع ، پس بر تو باد كه تا خير توانى شر نكنى و از صواب به خطا مايل نشوى . 23 - اى نفس بدنهاد نادان ، بدان كه آنچه بكارى بدروى ؛ اگر به بالاى فلك روى و اگر به زير زمين شوى . حكايت : حكايت كنند كه مالك ملكى وزير باتدبيرى داشت ، روزى بر آن وزير خشم گرفت ، گفت : « بفرمايم تا بكشندت » دستور با شعور گفت كه نتوانى . ملك فرمود : « بفرمايم تا از مملكت من اخراجت كنند » ، وزير گفت كه نتوانى . بار سوّم ملك بر زبان راند كه بگويم تا حبست كنند ، گفت : « اين بتوانى كردن ؛ امّا بيش از سه روز نه . » بعد از امر حبس مراعات حقوق خدمات سابقه‌اش كرده ، در آخر روز ثالث از تقصيرش گذشت . از وى پرسيد كه اين جرأت به ظاهر مخالف حكمت و مصلحت از روى چه كردى ؟ دبير خبير روشن‌ضمير زبان به پاسخ گشوده ادا نمود : « اى ملك ، من با خود انديشيدم كه با تو خدمت سه امير كرده‌ام و هرگز در حضور و غيبت هيچ رضا به قتل كسى يا اخراج احدى از محلى نداده‌ام ، چه معنى دارد كه جزاى عمل ناكرده كشم ؛ امّا روزى مگسى در ميان دوات مدادم بوده ، ندانسته سر آن را مىپوشم ، چون سه روز بعد از آن سر آن را باز كردم آن مگس بيرون پريد . دانستم كه به مجازات آن سه روزم محبوس بايد شد . آن اين بود كه رو نمود . » نظم :