اضطرارات . و از اقبال خودت به مرگ پيشواز مرگ تو را ، كه عن قريب موجب حصول وصول به جزا و ملاقات خدا شود ، غفلت مورز كه بطر شر آرد و ضرر دارد .
رباعى :
هر روز و شبى كه مىرسد دنبالش * چون نيك نظر كنى به وضع حالش
مرگ است كه مىرسد ز اقليم عدم * عمر است كه مىرود به استقبالش
14 - اى نفس ، با اشرار مصاحبت روا مدار كه طبيعت تو از ايشان بدى بدزدد و نيكى تو از آن بكاهد و تو بدان راه نبرى ، چنانكه سنگ سردى كه بر آن نشينى گرمى تو را ببرد و از سردى خود به تو باز دهد . بيت :
تا توانى ز ابلهان بگريز * كه تو را همچو خود كنند ايشان
15 - اى نفس ، بدان كه آنچه پيش فرستادهاى به پيشت خواهد آمد و به جزاى عمل خودخواهى رسيد . تا چند فريب دنياى دنى خورى و از كسب عقباى عالى بازمانى ، حسنهاى كه ثواب دارد نكنى و سيّئهاى كه عقاب آرد بكنى ، از وحدت وحشت كنى و به قبر قرينى نفرستى و از ديو نفرت ننمائى و بد را هزاران فرستى ، اين چه تميز است كه تو را دستآويز است ، و اين چه انديشه است كه تو را پيشه است . شعر :
أ ترجو نجاة من حياة سقيمة * و سهم المنايا للخليقة راشق
فمن حسنت أفعاله فهو فائز * و من قبحت أعماله فهو زاهق
لقد شقيت نفس تخالف ربّها * و تعرض عن إرشاده و تشاقق
16 - اى نفس ، با اين راه روشن دين ، اين همه حيرت چراست ، و با اين همه ناصح و راسخ اين همه غفلت از كجاست كه تو دارى ؟ جمع كنى و قانع نشوى ، اين همه حراست امانت وارث بس است ، تا كى بنايى نهى كه دانى فروريزد و تا چند كرباسىبافى كه دانى پاره كنند . اين است كه مىگويد :
و أنت كمن يبني بناء و غيره * بفاصلة في هدمه يتسابق
و ينسج آمالا طوالا بعيدة * و يعلم أنّ الدّهر للنسج خارق
17 - اى نفس ، به نظر پسند بر خود و به چشم حقارت به ديگرى منگر ، كه مبادا عاقبت حال برعكس شود و ندامت كشى . [ بيت ] :