تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
گر بيابى آلت فرعون ، تو * آن عبيد و گنج و طوع آب جو آنگهى دعوى فرعونى كنى * راه صد موسى و صد هارون زنى
7 - اى نفس ، واى بر تو ، هزار واى بر تو ! گويا كه تو ايمان به حساب و كتاب روز عقاب و عذاب ندارى ، و گمان تو اينكه بميرى برهى ، يا آنكه تو را بار ديگر بعد از حشر به دنيا خواهند آورد ، تا تلافى ما فات كنى . هيهات هيهات ، غلط نموده و خطا كرده ؛ بل كان ما توعدون لات و لا يمكن بعد الوقوع النّجاة . اين است كه مىگويد :
و لو أنّا إذا متنا تركنا * لكان الموت راحة كلّ حيّ و لكنّا إذا متنا بعثنا * و نسأل بعد ذا عن كلّ شيء
8 - اى نفس ، عجوزهء دو روزهء نشئهء دنياى بىوفا پرجفاست و هواى نواى آن ، غل گردن و دام پاست ، ساحره‌اى است ماهره ، سايهء مهتاب و سراب به جاى كرباس و آب به كار برد و نقد زندگى به عوض گيرد ، و به خيال وصال او در ضلال و نكال ميفت كه اين بدان نيرزد و براى وصول آن به وصل فريبندهء خنده به فصل از وصل اصل خود رضا مده ، كه بود به نابود بدل كردن و به نمود بىبود فريفته شدن زيان دارد نه سود . نظم :
خلق پندارند عشرت مىكنند * با خيالى پَرّ خود برمىكنند
و براى هيچ همه را از دست دادن كار ديوانگان بود . نظم :
غافل منشين وين مرو از راه كه ايّام * غارتگر اوقات تو را عيش لقب كرد
9 - اى نفس ، هيچ بامدادى وعدهء شام به خود مده و هيچ شامى اميد حيات بامداد مدار ، و عمل حال را به استقبال مينداز ، و در حال به اصلاح مآل پرداز ، و توشهء سفر بساز كه عاقبت ندامت سودى ندارد . بيت :
كار امروز به فردا نگذارى زينهار * روز چون يافته‌اى كار كن و عذر ميار
بلكه هر نفس فرورونده و بيرون آينده را دم آخرين شمار و پاس آن بدار كه عمر تو همان است .
ما فات مضى و ما سيأتيك فأين * قم فاغتنم الفرصة بين العدمين
تا به مبدأ توانى پرداخت و كارى توانى ساخت . نظم :