تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
در مقامى كه كنى قصد گناه * گر كند كودكى از دور نگاه شرمت آيد ، ز گنه درگذرى * پردهء عصمت خود را ندرى شرم بادت كه خداوند جهان * گر بُوَد واقف اسرار و نهان نظرش در تو بود بيگه و گاه * تو كنى در نظرش قصد گناه
5 - اى نفس ، نبينى كه هرگاه يكى از بندگان و چاكران با دوستان و متعلّقان تو در مواجههء تو مكالمه كند يا با تو معامله‌اى نمايد كه آن مرضى طبع تو نبود ، اگر توانى مىخواهى كه ناخن‌هاى پايش را به ضرب چوب بريزى و من بعد با وى محبّت و الفت نكنى و وى را دشمن دارى ، پس به كدام جسارت متعرّض فعل موجب مقت و سخط خداوند علّام شديد الانتقام مىشوى و شدّت نكال حال و مآل حضرت وى را منظور نمىدارى ؟ اگر بطء و غفلت تو را از كيفيّت و كميّت آن مشغول ساخته است هرآينه انگشت را به آتش نزديك بر ، يا از آلام و اسقام ياد كن و از زخم نيش پشه و كيك فراموش مكن تا مگر تو را از آن آگاه كند و به راه آرد . من حديقه :
چون تو را تاب يك شبه تب نيست * اين همه جرأت گنه از چيست ؟ تو كه از پشه‌اى شوى رنجور * چه كشى از گزندگان در گور
6 - اى نفس ، اين چه افراط و تفريط است كه تو دارى ، گاه از وفور نعمت و حصول عافيت مصداق مضمون حق
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
( علق ، 7 ) شوى ، و از كبر و غرور دعوى فرعونى و بيداد شدّادى كنى ، و گاه از فقدان اسباب و آلات و وجود فقر و فاقه توبره در گردن و عصا در دست دربه‌در گردى و از صغير و كبير دريوزه نمايى . اين چه تعدّى و ادّعاى خدايى است و اين چه تنزّل و تمنّاى گدايى است . چرا از جادّهء قويمهء حدّ اعتدال بيرون مىروى ؟ اگر تو آنى اين چيست ؟ اگر تو اينى آن چيست ؟ نه آن فربهى و آماس و نه اين لاغرى و گداز ، به حال خود باش و از گليم اندازه‌اى پاى خود فراتر منه ، و از درجهء آدميّت و همّت خود سقوط مورز كه بد است . للمولوى :
آنچه در فرعون هست اندر تو هست * ليك از درهات محبوس چَه است آتشت را هيزم فرعون نيست * ز آنكه چون فرعون او را عون نيست