تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

( مخاطبات )

1 - اى نفس ، بدان كه شبانروزى بيست و چهار ساعت است و در هر ساعتى چندين نفس نفيس كه هريك مهمانى است غيبى به تو مىرسد و مىرود ، زينهار و هزار زينهار اين ساعات با بركات و انفاس مباركات را حرمت و عزّت بدان ، و در آن جز به باقيات صالحات قيام و اقدام منما ، كه اعلى به ادنى نتوان داد ، و بعد از انقضاى مدّت فرصت ، تلهّف و تأسّف ، علّت اعادهء ما مضى و ما فات نشود . سعدى :
سكندر كه بر عالمى حكم داشت * در آن دم كه مىرفت عالم گذاشت مُيسّر نبودش كزو عالمى * سَتانند و مهلت دهندش دمى نگهدار فرصت كه عالم دميست * دمى پيش دانا به از عالميست
در خبر است از سيّد البشر ، عليه سلام اللّه الأكبر ، كه « گشاده مىشود از براى بندهء مؤمن در هر شبانروزى بيست و چهار خزانه ، بعضى از آن خالى از نتايج اعمال و بعضى مالى ، و آنچه مالى است يا از ثمرات خيرات و ثوابات مملوّ است يا از محصولات سيّئات و محرّمات ، و در زمان نزع روان ، كه غطاى خيال زوال پذيرد و غشاوهء وهم طريق عدم گيرد ، از مشاهدهء خزاين أولى غايت فرح و حبور و نهايت بهجت و سرور بحصول آيد ، و به حيثيّتى نشاط و انبساط از ادراك و ابصار آن انوار وسايل فرح‌زاى دست دهد كه اگر آن را قسمت كنند بر همهء اهل جحيم هرآينه از احساس الم نار و آزار بوار فارغ گردند ، و از ملاحظهء ذخاير ثانيه و رؤيت تعفّن و ظلام آن چندان درد و رنج حاصل شود كه اگر آن را بر كلّ سكّان بهشت توزيع نمايند بىدغدغه از دريافت مستلذّات و مشتهيات آن غافل شوند ، و گلشن فردوس برايشان گلخن نمايد ، و از ديد خلوّ آن خانهء خالى كه به شومى تكاسل و تكاهل بىرونق و بىچيز بود چنان حزن عظيم و غصّهء اليم و حسرت بىاندازه و پشيمانى تازه‌به‌تازه پيش آيد كه در بيان نيايد » . پس بر تو بايد كه پر كنى آن خزاينها تمام از ذخيره‌هاى حسنات ، و بنهى در آن دفينه‌هاى قربات ، و بيارايى آن را با آنچه مشقّت دارد از عبادات ، و پيرامون تقصيرات آن نگردى كه بطالت ندامت دارد ، و بر تقدير و فرض كه باوجود آلايش به معاصى و