العليّ ، شيخ ابراهيم الكفعميّ - رضوان اللّه عليه - در مخاطبه و معاتبهء نفوس و تنبيه و تأديب ارواح و محاسبهء انفاس و موازنهء افعال ، در غايت تأثير و نهايت تنوير .
پس به خاطر فاتر چنين خطور و عبور كرد كه آن را به زبان فارسى ترجمه كنم و تفصيلى و توضيحى دهم ، و برخى از آيات و روايات و پارهاى از سخنان اكابر از نظم و نثر مناسب هر كلام در هر مقام بر آن بيفزايم ، تا فيض آن تام و نفع آن عام باشد و اشتهارش بيشتر از پيشتر گردد ، چنين كردم ، به اميد آنكه چنان شود ، إن شاء اللّه تعالى .
مراد از فضل بىفصل ربّ العباد آن است كه آنچه به قلم آيد به عمل آيد ؛ زيرا كه مقال بىحال ، و بال بود نه كمال و گوينده و شنونده را چندان فايده ندهد . و ما أحسن ما قاله العارف الرومىّ أيضا :
گر بوَد در مجلسى صد نوحهگر * آه صاحب درد مىبخشد اثر
و مؤيّد اين است آنكه به عيسى عليه السلام امر شد كه « اوّل نفس خود را پند بده ، اگر پذيرفتى ديگرى را نيز پند بده ، و اگرنه از من شرم بدار و خاموش باش . »
و همچنين از علىّ ولىّ ، عليه السّلام ، در كتاب « نهج البلاغه » مروى است كه گفت :
« اى گروه آدميان ، چراغ دل روشن كنيد از چراغ وهّاج واعظى كه متّعظ بود ، بكشيد آب معرفت را از چشمهء حكمت دانشمندى كه صاف كرده باشد وجود خود را از كدورت هواى دنيا » .
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي ،
( طه ، 15 - 28 ) و ما أحسن ما قيل :
گم گرديدم تو جستجويم نكنى * آيينه صفت روى به رويم نكنى
در حقّ خود از لطف تو گفتم بسيار * يا رب ، يا رب ، دروغ گويم نكنى
از لطف تو هيچ بنده نوميد نشد * مقبول تو جز قابل جاويد نشد
لطفت به كدام ذرّه پيوست دمى * كان ذرّه به از هزار خورشيد نشد
يا من أعانك اللّه و إيّانا فى الوعظ و الاتّعاظ و وفّقنا و إيّاك فى التّذكّر و التّذكير ، و أعطانا و إيّاك قابلية التّأثير و التّنوير ، و ألهمنا و إيّاك الحكمة البالغة و الموعظة الحسنة .