زهى قيّوم بىانباز ازلى و ديموم بىنياز ابدى و ذو الجلال متعال لا يزال و ذو الجمال با كمال بىزوال ، كه بر دامن قدمتت غبار عدم را راه نه ، و از ذات و صفات مقدّس تو سواى تو آگاه نه .
أنت الإله المتوحّد بالوحدانيّة و الألوهيّة ، و أنت الرّبّ المتفرّد بالفردانيّة و الرّبوبيّة ، الأول بلا ابتداء و الآخر بلا انتهاء ، الظاهر المستتر و الباطن المشتهر ، الملك القادر على مراده و المالك القاهر فوق عباده .
تجلّى نور وجودك الأقدس الأرفع لذاته بذاته في ذاته ، فاحتجب بنور ظهوره و اختفى ظهور نوره لغاية إشراقه و به روزه عن إدراك المدركين ، احتجابا بيّنا و اختفاء مبيّنا .
فيا من هو السّبّوح القائم و القدّوس الدّائم ، تعالى اسمك المحيى و أعلى ذكرك المنجى - لا علم لنا إلّا ما علّمتنا و لا فهم لنا إلّا ما فهّمتنا ، فبصّر بصائرنا و طهّر سرائرنا ، فإنك بالإجابة جدير ، و على كلّ ما تشاء قدير .
مناجات
اى وجود تو هست و بود همه * از تو پيدا شده وجود همه
بودى و هيچچيز جز تو نبود * هستى و نيست جز تويى موجود
كَون مرآت نور وحدت توست * خمچهء بادهء محبّت توست
مهر از مهر توست نورافشان * انجم از نور تو شده رخشان
شور سوداى توست در هر سر * هر دلى جلوهء تو راست مقر
روى هر ذرّه سوى حضرت توست * غرقه اندر محيط رحمت توست
منبع بحر و معدن كانى * صاحب عفو وجود و احسانى
ياور عقل و جان مايى تو * اهل در درد ما ، دوايى تو
كام ما بهرهور ز نام تو شد * دل ما زنده از پيام تو شد
ذكر تو هوش ما بَرَد از سر * فكر ما را برى كند از شر
تو رهانى ز نفس بد ما را * تو رسانى به اصل خود ما را
تو مددكار ما شوى در راه * تو برآرى روان ما از چاه
تو بپوشى ذمايم ما را * تو ببخشى جرايم ما را