امير المؤمنين ، عليه السّلام ، مىگويد كه : « من دنيا و آخرت را چون مشرق و مغرب متقابل هم يافتم كه به مقدار آنكه به يكى نزديك شوى دوچندان از آن ديگرى به دور افتى » . و مىفرمايد كه : « دنياى شما در نظر من ، كه پسر ابوطالبم ، خوارتر است از پر كاهى كه در دل ملخى باشد » .
و عيسى ، عليه السّلام ، گويد كه : « دنيا را به خدائى مگيريد تا شما را به بندگى نگيرد » .
و از رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، مروى است كه گفت : « هر چيزى را كليدى است ، و كليد بهشت دوستى درويشان صابر است ، كه ايشان همنشينان خدايند در روز قيامت » . و گفت ، صلّى اللّه عليه و آله ، كه : « دنيا مردارى است و طالبان آن سگان مردارخوار » . و در حديث آمده است كه : « چون حقتعالى بندهاى را دوست دارد وى را به انواع بلاها مبتلا سازد . و چون دوستترش دارد وى را نه مال گذارد و نه فرزند » .
و در خبر است كه : « فرداى قيامت حقتعالى گويد كه : « كجايند خاصّگان و برگزيدگان من از خلق ؟ فرشتگان گويند : خداوندا ! ايشان كيانند ؟ جواب آيد كه درويشان مسلمانان كه به داده من راضى و قانع بودند ، بيايند و بىحساب به بهشت روند . پس فقيران و زاهدان به بهشت روند ، و هنوز خلق در حساب باشند » .
و مروى است كه به موسى ، عليه السّلام ، وحى آمد كه : « يا موسى چون درويشى روى به تو نهد بگو كه مرحبا و طوبى بدين شعار صالحان كه به من روى نهاده . و چون توانگرى به تو روى آورد بگو چه گناه كرده بودم كه عقوبت آن به زودى به من رسيد » .
و مقتداى زهّاد و فقرا على المرتضى ، عليه التّحيّة و الثّناء ، فرمود كه : « دنياى شما از مردمان در نظر من به استخوان بىگوشت پاى خوكى مىماند كه در دست پيسى باشد » .
ابراهيم ادهم را گفتند كه فقر را چون يافتى ؟ فرمود كه من آن را ارزان و مفت خريدم ، يعنى به پادشاهى بلخ . شعر :
فقر و زهد از صفات مردان است * هركه او راست اين دو مرد آنست
و فقر حقيقى و درويشى تحقيقى نيستى و فنا از خود و هستى و بقا به حق ، جلّ و على ، است . و چنين فقيرى به اسم غنى سزاوارتر بود . و حديث شريف « الفقر سواد الوجه فى الدين » در مدح و منقبت اين فقير بود . و از سواد اعظم معنى وى ياد دهد .