تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ » ،
( بقره ، 157 ) ، و بزرگان گفته‌اند كه هركه صبر كند ظفر يابد . و مروى است كه : « الصّبر مفتاح الفرج » ، شعر :
صبر ايمان را بيامد سر كله * حيث لا صبر فلا إيمان له گفت پيغمبر خداش ايمان نداد * هركه را نبود صبورى در نهاد
آيهء دوم كه دلالت بر فضيلت شكر دارد اينست كه :
« اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ » ،
( سبأ ، 30 ) ، خداوند تعالى در اين آيه مىفرمايد كه بندگان شكرگزار من كمند . و اين از بلندى درجهء شكر است كه كم كسى را عروج بدان دست دهد . و شكر شناختن نعمت‌هاى ظاهريّه و باطنيّه است از حضرت حق و نشاط دل بدان و صرف كردن نعمت در آنچه مراد خدا باشد . بدان كه هر نعمتى از هركه برسد در حقيقت آن از حق‌تعالى به وى رسيده بود . و آن كس سبب و آلت منعم حقيقى است ، مانند كواكب افلاك و اركان . و آن واسطه و وسيله مستحقّ دعاى خير باشد ، و حمد و شكر سزاوار حق‌تعالى است . شعر :
ديده‌اى بايد سبب سوراخ كن * تا حُجُب را بركند از بيخ و بن
و در وصف بهشتيان است كه :
« وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ » ،
( يونس ، 10 ) ، و شكر به زبان بود و به دل بود و به تن بود . و جامع اين مجموع شاكر به تمام و كمال است . و اصل شكر آنست كه آدمى خود را از اداى شكر خداى عاجز داند و آن را هم به حضرت وى حواله نمايد . چنان كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، گفت : « إلهى لا أحصى ثناء عليك ، أنت كما أثنيت على نفسك » ، شعر :
آنجا كه كمال كبرياى تو بود * عالم نمى از بحر عطاى تو بود
و در حديث قدسى وارد است كه : « هركه به قضاى من رضا ندهد و بر بلاى من صبر نكند و به نعمت‌هاى من شكر ننمايد ، پس بايد كه از ميان آسمان و زمين من بيرون رود و خداى ديگر طلب كند » . و در خبر است كه : « روز قيامت منادى كند كه : « فليقم الحامدون للّه على كل حال » ، يعنى برخيزند و به جزاى خير خود برسند آن كسان كه ستايش كرده باشند خداى را در