شعر :
سواد الوجه فى الدارين درويش * سواد اعظم آمد بىكموبيش
در حديث قدسى وارد است كه : « اى فرزند آدم ، اگر من بهشت و دوزخ نمىآفريدم ، پس تو مرا عبادت و پرستش نمىكردى » . عزيز من ! خداپرست باش ، نه بهشت و دوزخپرست . بيت :
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه دوست خود روش بندهپرورى داند
منجى پنجم صدق و اخلاص است
بدان كه صدق به معنى راستى و راست دانستن وعد و وعيد حق است . و اخلاص خالص گردانيدن عمل از غرض ديگر سواى رضاى خدا . چنان كه حقتعالى گفت :
« مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ » ، *
( اعراف ، 29 ) ، اصل عمل نيّت است ، و اصل نيّت اخلاص . و در صحّت عمل به قصد نجات علما را خلاف است ، و اصحّ آنست كه صحيح نيست . و آن خدمت خود كردن است ، نه بندگى خداى تعالى . شعر :
عاملان مزدگيرند اين گروه * خدمت با مزد كى دارد شكوه
و از امام المتّقين على ولىّ اللّه ، عليه السّلام ، مروى است كه گفت : « خداوندا ، من ترا از ترس دوزخ يا به طمع بهشت نپرستيدم ، بلكه ترا اهل و سزاوار پرستش يافتهام و پرستيدهام » . شعر :
پشت اين مشت مقلّد خم كه كردى در نماز * گرنه ار جنب اميد قليه و حلواستى
و در حديث وارد است كه : « اى فرزند آدم ، اگر من بهشت و دوزخ نمىآفريدم ، پس تو مرا عبادت و پرستش نمىكردى » .
عزيز من ، خداپرست باش ، نه بهشتپرست و دوزخپرست . شعر :
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه دوست خود روش بندهپرورى داند
و در كتاب ورّام از امام جعفر صادق ، عليه السّلام ، مروى است كه : « خلق همه بر هلاكند الّا عابدان ، و عابدان همه هلاكند الّا عالمان ، و عالمان همه هلاكند الّا عاملان ، و عاملان همه هلاكند الّا مخلصان ، و مخلصان بر خطر عظيماند » . و اكابر گفتهاند كه : واى بر حال آنكس كه وى را علم باشد و توفيق عمل نباشد ، و عمل