تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
كنم كه در دنيا بندگان مرا نوميد كردى » . و در خبر است كه : « چون بندهء مؤمن بعد از گناه استغفار نمايد گناه از وى چنان فروريزد كه برگ از درختان در فصل پائيز به سبب وزيدن بادها فروريزد » . شعر :
به اشكى بشويد درونى سياه * به آهى بسوزد جهانى گناه به درمانده‌اى تخت شاهى دهد * به درماندگان هرچه خواهى دهد

منجى چهارم فقر و زهد است

بدانكه فقير كسى است كه چيزى كه وى را حاجت بود آن را نداشته باشد . و اين بر سه قسم است : اوّل آنكه قدرت بر كسب و تحصيل آن دارد و به اختيار خود قربة إلى اللّه از آن دست كشيده دارد ، و اگر بدهندش هم قبول نكند ، و آن را تجارت بود . و اين را زهد نامند . دوم آنكه خود طلب آن نكند و اگر بىطلب بدهند قبول كند . و اين را فقير قانع خوانند . سوم آنكه فقر او به اختيار او نبود و به اضطرار فقير بود و در باب اسباب معاش سعى و كوشش نمايد و از خلق سؤال كند . وى فقير حريص باشد . و اوّل از دوم ، و دوم از سوم فاضل‌تر بود . و در فضيلت فقر و زهد عقلا و علما را خلافى نبود ، و ليكن خلاف در آن بود كه فقير صابر فاضل‌تر است يا توانگر شاكر ، جمعى بر آن رفته‌اند و بعضى بر اين . و تقدّم ذكر فقرا بر مهاجرين در آيهء كريمهء
« لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِينَ » ،
( حشر ، 8 ) ، دلالت بر كرامت و شرافت فقر و تفضيل آن بر هجرت دارد ، و اين فضيلت عظيم است . و فضيلت ديگرش آنست كه با فقر قدرت بر معصيت كمتر است ، و با غنا بيشتر . و عجز از معصيت از اسباب عصمت است ، چه بهتر از آنكه زهر به دستت نيفتد كه بخورى و بميرى . و اكثر آيات فرقانى در تعريف فقر و زهد وارد است . و در خبر است كه : « فقير به پانصد سال پيش از توانگر به بهشت رود » ، و به روايت ديگر « به چهل سال » . همانا كه بدان فقير صابر خواسته باشند و بدين فقير حريص . و در خبر است كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود : « يا أبا ذر ، هرگاه كه برادر مؤمن تو زهد و ترك دنيا شعار خود سازد از وى نصيحت بشنو كه حق‌تعالى ، به بركت آن زهد و فقر ، علم و حكمت را بر دل وى فروريزد و بر زبان وى جارى گرداند » . و