از كارها آن كند كه شايسته قبر و قيامت باشد » . و رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود كه :
« هر كارى كه پيش آيد بينديش و ببين ، اگر خير است بكن ، و اگر شرّ است از او دور باش » .
و نصّ قاطع فرقان است كه : « كلّ نفس بما كسبت رهينة » ، يعنى هر نفسى ، نفس به نفس ، در گرو كردهء خود است . مصراع :
كاو ز كرد خويش به دكان دارد .
و در حديث آمده است كه : « در وقت مرگ سه چيزاند كه مشهود آدمى شود :
يكى حالى كه عبارت از زمان ارتكاب حلال و مباح بود از عمر ، دوم خزانهاى پر از مؤديات و پليديها كه اشاره به اوقات اشتغال به محرّمات و خطايا باشد ، سوم خزانهاى مملوّ از محبوبات و مرغوبات كه صورت واجبات و مستحبات بود . و چندان خوشحالى كه از اين آخرين حاصل شود صد چندان پريشانى و تلخى و اندوه از آن دوتاى پيشين روى نمايد . پس به نهجى بايد گذرانيد كه سه خزانه شادى و نشاط آرد ، نه غم و الم » .
و مروى است كه : « عاقل كسى است كه شبانهروزى را چهار قسمت كند : ساعتى به محاسبهء نفس خود بپردازد ، و ساعتى با قاضى الحاجات مناجات نمايد ، و ساعتيش تدبير معاش خود كند ، و ساعتى به مباحات دنيا مشغول شود . و هركه شش خصلت شعار خود سازد در دنيا و آخرت كار خود سازد : اوّل مشارطه ، يعنى با نفس شرط كند كه ديگر بد نكند . دوم مراقبه كه او را به حال خود نگذارد . سوم محاسبه كه حساب وى نگهدارد . چهارم مجاهده كه خلاف خواهش وى كند . پنجم معاتبه كه با وى عتاب كند . ششم معاقبه كه وى را گوشمال دهد » . شعر :
اگر مردى مراقب باش دائم * عدوى نفس را مىباش لائم
مكن كارى كه باز آرد ندامت * كه حسرت نفع ندهد در قيامت
منجى هفتم ذكر و فكر است
بدان كه ذكر ياد كردن حقتعالى است در بدايت كار ، به تكرار اسم آن حضرت و اقرار به وحدانيتش ، و در نهايت آن به شهود وجود پرجودش در مظاهر ممكنات . و فكر انديشه كردن است در علويّات و سفليّات و مجرّدات و ماديّات ، و مشاهده عجايب صنعت و بدايع حكمت قادر على الإطلاق و خالق انفس و آفاق . و از آن به معرفت