جميع احوال . پس حامدان و شاكران خرامان و شادان به بهشت عنبر سرشت روند » .
شكر نعمت ، نعمتت افزون كند * كفر ، نعمت از كفت بيرون كند
منجى سوم خوف و رجاء است
يعنى اميد به رحمت الهى داشتن و از قهر حضرت وى ترسيدن . بدان كه خوف و رجاء مؤمن راهرو را چون دو بال مرغ ناچار در كار بود تا از دركات توان گذشت ، و به درجات توان رسيد ، و زيادتى هيچيك چون دو كفّهء ميزان عدل محمود نيست جز به وقت مرگ كه غلبهء رجاء اعلاى است ، و سالكان را به جاى خوف و رجاء قبض و بسط در كار باشد ، و عارفان را انس و هيبت .
و در فضيلت و ثواب خوف و رجاء بشارت مجيدهء :
« تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً » ،
( سجده ، 16 ) ، ارباب الباب را كفايت بود ، يعنى جمعى از مؤمنان هستند كه دور مىباشد پهلوهاى ايشان در شبهاى دراز و كوتاه از خوابگاههاى لذيذ در ظلمت شبهاى خلوت ، مىخوانند و مىپرستند پروردگار خود را از روى ترس و اميد . شعر :
غافل مشو كه مركب مردان مرد را * در تنگناى باديه پيها بريدهاند
نوميد هم مباش كه رندان بادهنوش * ناگه ز يك خروش به مقصد رسيدهاند
در خبر است كه : « لقمان پسر خود را گفت كه : اى فرزند ، بترس از قهر خداى ترسيدنى كه اگر عبادت جنّ و انس ترا باشد هرآينه ترا عذاب خواهد كرد ، و اميدوار باش به رحمت وى اميدوارى كه اگر گناه جنّ و انس ترا باشد ترا خواهد بخشيد » .
و در حديث دارد كه « حقتعالى مىگويد كه : من دو امن و دو ترس در يك تن جمع نكنم ، هركه امروز از من بترسد فردا وى را امن گردانم ، و هركه امروز از من امن باشد فردا وى را بترسانم » . و يكى از اكابر گويد : كه هربار كه درى از خوف بر دل خود بستم درى از حكمت بر دلم بستند ، و هرگاه درى از خوف بر دل خود گشودم درى از حكمت بر دلم گشودند .
و مروى است كه : « در بنى اسرائيل مردى بود كه مردمان را از رحمت الهى نوميد مىكرد ، روز قيامت حقتعالى وى را گويد كه امروز ترا از رحمت خود چنان نوميد