گفت ، و نشنود آنچه نبايد شنيد ، و به دل راه ندهد آنچه رضاى خدا در آن نباشد . و نفس خود را مزكّى ، و قلب خود را مصفّى ، و روح خود را مجلّى سازد .
و بدانكه چنان كه روح حسّى را به عالم خيال راه نبود و خيال را به عالم عقل ، عقل را نيز بهطور ديگر كه برتر از آنست راه نباشد . پس به تحقيق تصديق به حقيقت اقوال و احوال انبياء و اولياء نمايد و متابعت ايشان به ظاهر و باطن بهجا آورد . تا مشكات معنى خود را از مصباح فيض ايشان روشن كند ، و از نفسانيّت و انانيّت پاك شود كه گفتهاند ، بيت :
هركه را ذرّهاى وجود بود * پيش هر ذرّه در سجود بود
بالغ شريعت آنست كه از وى منى بيرون آيد ، و بالغ طريقت آنكه وى از مهنى بيرون آيد . و طريق تواضع و نيستى پيش گيرد تا به هستى حقيقى برسد ، و بقاى باصفا يابد .
اى درويش ، بدان كه طهارت شريعت از انجاس و احداث است ، و طهارت طريقت از دمدمهء نفس و وسواس ، و طهارت حقيقت از رجس هستى و همى . هركه اين سه طهارت بجا آرد از همهء پليديها طاهر گردد ، و انوار سعادت از سيماى وى ظاهر شود . شعر :
تا تو خود را بكلّى درنبازى * نمازت كى شود آخر نمازى
چو ذات تو شود پاك از همهء شين * نمازت گردد آنگه قرّة العين
سيّئات جمعى به حسنات تبديل يابد كه :
« فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ » ،
( فرقان ، 70 ) ، حسنات جمعى منجر به سيّئات گردد كه :
« كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً » ،
( نور ، 39 ) ، ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا ، بكوش تا از آنان باشى نه از اينان . به همه حال به آنچه بعد از اين تا آخر اين رساله مذكور مىشود كار كن ، تا از دوزخ صورى و معنوى برآيى و به بهشت جسمانى و روحانى درآيى ، شعر :
نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوستتر دارند * جوانان سعادتمند پير برنا را