و فى كلّ شىء له آية * تدلّ على أنّه واحد
نه كه قايل اين قول نيز ، مثل ما و تو ، آدم بوده است كه كار را به اينجا رسانيده است ، و از تجريد به توحيد رسيده است . شعر :
حريفان بادهها خوردند و رفتند * تهى خمخانهها كردند و رفتند
نى نى ، ميخانهها پر است نه تهى ، غايتش مىخور نيست ، به پس مرو ، به پيش آى ، و قيد رقيّت هوا از پاى دل بگشاى ، تا بدانى ، شعر :
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد * ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مىكرد
پس مراتب معارف و مواقف را وقف گذشتگان مدان ، بلكه موقوف به گذشت و سلوك دان . واقف باش بر اينكه توقف در مقامى از بىوقوفى و خامى است . و به نامى از دين و اسلام قانع شدن ناكامى است .
نقل است كه خواجه عالم ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، هر چيز كه تناول نمودى فرمودى كه : « اللّهمّ أعطنى خيرا منه » يعنى بار خدايا بهتر از اين برسان . و چون شير گرم آشاميدى دعا كردى : « اللّهمّ أعطنى منه » ، يعنى خداوندا از همين ديگر برسان . و نگفتى كه بهتر از اين برسان . تا بدانند كه بهترين نعمتهاى جسمانى در ميان مأكولات و مشروبات شير است و خوشتر از آن نعمتى نبود ، از آنكه صورت علم و معرفت است در آفاق ، و از اغذيهء روحانى به از علم و معرفت هيچچيز نبود . پس به از علم و معرفت هيچچيز نتوان خواست . و لكن زيادتى آن توان خواست . چنان كه رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، دعا كرد كه : « ربّ زدنى علما و حكمة » مىفرمايد كه :
پروردگار من زياد كن علم و حكمت مرا .
و آنكه در شب معراج شير و برنج خورد ياد از اين تحقيق دهد . و عروج ثمرهء شجرهء حكمت و معرفت بود . هركه شير علم را به آتش درد ، و سوز و گداز ، و راز و نياز ، در ديگ سينه گرم كند ، هر متعلّم و طالبى كه از آن بياشامد نجات يابد . و هركه شير خام به كار برده ، از ماست و روغن و دوغ و پنير بىبهره ماند . و نفخ و ديرهضمى آن شير وى را آزار نمايد . همچنين آب نيز در آفاق صورت علم است در انفس . و اشتراك هر دو در تطهير قرينه آنست ، و طهارت آب نيز به اعلام علم ظاهر