درجه از رفعت كه خاصّ ارباب معرفت است فيروزى بزرگى است كه از فضل اللّه ايشان را نصيب شده ، و نوازش نامهء نامى : « الفقراء عيالى » در حق ايشان است . نظم :
محترمان حرم كبريا * شسته دل از نخوت كبر و ريا
سبحان اللّه ، اين چه شوكت و شأن است .
اينچنين نعم العيال و آنچنان نعم المعيل اللّه اللّه ، اين چه الطاف كرامتپرور است .
خلق سه فرقهاند : اوّل اهل دنيا و پيروان نفس و شيطان . دوم اهل عقبى و متابعان عقل و شرع ، سوم اهل اللّه و عاشقان خدا . اصحاب الشّمال كنايه از طايفهء نخستين است ، و اصحاب اليمين عبارت از دومين است ،
« وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » ،
( واقعه ، 10 ) ، اشاره به سومين است . بهبه ، و
« لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ » ،
( صافات ، 61 ) ، هىهى
« وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ » ،
( مطففين ، 26 ) ، مصراع : سعى كن تا از اين گروه شوى . اين جمعند كه در سراى حقيقت شمعند ، و عندليب روح پرفتوح ايشان در گلستان توحيد متصل بدين نغمت ترنّم داده كه : « واحدنا ألف و ألفنا واحد » . شعر :
نواى عشقبازان خوش نوايى است * كه هر آهنگ او را ره به جايى است
اگرچه صد نوا خيزد از آن چنگ * چه نيكو بنگرى باشد يك آهنگ
و نظر به حكم كواكب الباب ، و آفتاب بصائر ، و فتواى شريعت و طريقت ، دشمنى با ايشان علامت شقاوت بود ، و دوستى با ايشان شهادت به سعادت دهد .
اينست كه عزيزى مىگويد كه : « الهى هركه را خواهى كه براندازى با درويشانش دراندازى . و هركه را خواهى كه بنوازى به همّت درويشان كارش سازى » . پس با ايشان در ميفت تا ور نيفتى . شعر :
بس تجربه كرديم در اين دير مكافات * با دردكشان هركه درافتاد برافتاد
عجب دردكشاناند اين رندان گمنام خانهبهدوش كه درد جام ايشان از مى صاف ديگران روشنتر است . نظم :
لذّة للشاربين در شانشان * هم سقاهم ربّهم بُرهانشان
مست طافح جمله از خمر طَهور * محو نور از ظلمت هستى به دور