تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
كه دايم گلوى تو را در دست دارد خنجر مرگ در دست بر سينه‌ات خواهد نشست و حنجرهء خواهشت را با هزار تلخى و تندى خواهد بريد ، و فرزندت را يتيم خواهد گذاشت ، و زنت را به شوهر خواهد داد ، و مالت را به دشمنانت خواهد خورانيد ، و تو را در عالم برزخ و جهان مثال در تنگناى حسرت و ظلمت جهالت ، به عذاب اليم و عقاب عظيم مبتلا خواهد ساخت ، و سباع و حشرات صفات زشت و اعمال بدت از جوانب و اطراف و از درون و بيرون به آزار تو خواهند پرداخت ، تا آنكه روز قيامت و عرصهء ندامت ظهور كند ، و مرتبهء ديگر اين بدن عنصرى را به تو باز دهند ، و اين پيرهن جسمانى را به شخص روحت باز پوشانند . و نامهء عملت به دستت دهند ، و غل در گردن و زنجير در بازو ، و قيد در پايت كنند ، و مهر بر زبانت نهند ، چشمها از حيرت خيره و تيره ، و از ترس و بيم لرزه به جوارح و اعضا افتاده ، به پاى ميزانت كشانند ، و از انديشه‌ها و گفته‌ها و كرده‌هاى تو از تو باز پرسند . آيا به كدام زبان از عهدهء آن جواب و سؤال درآيى ، و شهادت هفت اندام و حواسّ و قوايت را به چه دليل و حجّت از خود رد كنى و جرح نمايى ، و بار گران را به چه دليل و حجّت از خود رد كنى و جرح نمائى ، و بار گران شرمسارى آن‌چنان مجمعى را چگونه كشى ، و به سوز آتش دوزخ چسان طاقت و تاب آرى ؛ هيهات هيهات اين چه عقل و تميز است كه تو دارى . نظم :
مرگ در پيش و تو در خواب هوس * بند شهوت شده چون شهد و مگس اين نه خواب است ، خدا را به خود آى * گره از كار به عقلت بگشاى
عزيز من ! آدمى جوهرى است مركّب از ملك عقل و حيوان نفس ، اگر عقلش بر نفس غالب آيد به مرتبه از ملائكه بگذرد ، و اگر نفسش بر عقل فايق شود از حيوانات پست‌تر افتد . و به اعتبار هر صفت ناپسنديده كه بدان موصوف باشد ، در قبر و حشر بدن مثالى و تن معادى وى به علّت صورت بستن آن صفت ، به شكل آن حيوان شود كه صاحب آن صفت است . و در اين نشئه نيز كه اهل كشف ، كه نسيهء ديگران نقد ايشان است ، مشاهدهء آن نمايند . و در عالم خواب و خيال بيشتر آدميان را اين شهود روى نمايد .