تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
الهى متخلّق سازيم كه فاعل مختار است ، امّا نه به آن معنى كه عوام مىفهمند . و در خبر است كه « حق‌تعالى را چندين صفات نيكو است كه اگر آدمى به يكى از آن متصف گردد نجات يابد » ، ( بحار الانوار ، ج . . . ، ص . . . ) ، و اين اشاره بدان بود كه كار همه ار هريك آيد ، از آنكه همه به يكى راجع گردد ، و بايد كه غافل نشويم از اينكه عالمى كه از عناصر اربعه ساخته شود به از اينكه هست متصوّر نبود و نظام جملى آن مشتمل بر حكمت بسيار و مصلحت بيشمار بود . نظم :
جهان چون چشم و خط و خال و ابروست * كه هر چيزش به جاى خويش نيكوست
و وجود را خير محض و خير مطلق شناسيم و شرّ و بد را به غير و عدم نسبت دهيم و قيد را كفر دانيم به هرچه باشد ، و طلب دليل را بعد از وصول قبيح شمريم ، و در اين سراى ناپابرجا چون زندانيان و غريبان و راهگذاران و ميهمانان بسر بريم ، و به هيچ لذّتى از لذّات آن شاد نشويم ، و به هيچ مصيبتى از مصائب آن غمگين نگرديم ، و همهء اسباب و آلات ظاهرى را عوارى روزگار و ودايع حضرت بارى در معرض زوال و انتقال بشمار درآريم و زود از آن انتفاع برداريم .

( 37 - همىگرييم از وقت جدائى )

و هر روز و شب و وقت و ساعت را بلكه هر نفس و دم را حيات آخرين قرار دهيم و سكرات مرگ و تلخى آن را به اشتياق و استقبال و تمنّاى آن بر خود آسان سازيم . نظم :
شنيدستم كه افلاطون شب و روز * به گريه داشتى چشم جهان‌سوز يكى پرسيد ازو كين گريه از چيست * بگفتا چشم كس بيهوده نگريست از آن گريم كه جسم و جان دمساز * به هم خو كرده‌اند از ديرگه باز جدا خواهد شد زين آشنائى * همىگريم از آن وقت جدائى
« أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ » ،
( نساء ، 78 ) ، مصرع : آخر گذر پوست به سرّاجان است . و عيسى روح اللّه ، عليه السلام ، مىفرمود : « اى حواريون ، دعا كنيد تا حق تعالى جان دادن بر من آسان كند » و محمد رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، دعا مىكرد كه : « اللّهمّ هوّن علينا سكرات الموت » ، ( بحار الانوار ، ج 81 ، ص 241 . اللهمّ أعنّى على سكرات الموت ) ، با آن همه تجرّد و تفرّد و فقر و زهد كه ايشان را بود .