تَمَتَّعُوا قَلِيلًا إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ » ،
( مرسلات ، 46 ) ، و تنبيه مىكند كه :
« سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ » ،
( قلم ، 46 ) ، آه و فرياد از اين استدراج و ابتهاج بدان . نظم :
مخور بازى به بهبودى مجازى * كه گاهى قهر باشد كار سازى
و بترس از قهّار جبّار كه ، نظم :
لطف حق با تو مداراها كند * چونكه از حد بگذرى رسوا كند
و از عناد و غيبت و استهزا و جدل و مراء احتما نماييم و پرمزاح نكنيم كه هيبت برد و بر خفّت عقل دلالت كند و كارهاى خود را رجوع به فضل حق سبحانه و تعالى كنيم و به جز آن حضرت از كسى انديشه و بيم نداريم و توفيق از او طلبيم و روشنايى از او جوييم و از او بينيم و خود را در ميان نبينيم تا به مطلب رسيم . رباعى عطار :
گفتم دل و جان در سر كارت كردم * هر چيز كه داشتم نثارت كردم
گفتا تو كه باشى كه كنى يا نكنى * آن من بودم كه بىقرارت كردم
و غايت علم و معرفت را نهايت اطّلاع بر جهل و عجز خود شماريم و بموييم و بگوييم : نظم :
قد تحيّرت فيك خذ بيدى * يا دليلا لمن تحيّر فيك
اى وراى درك حال و قال ما * بر سر ما خاك و بر احوال ما
رحم كن بر فهم و عقل و روح ما * وارهان از غرق طوفان نوح ما
( 35 - عبرت ز خوبان بيايد كه عبرت گرفت )
و بايد كه از گذشتگان و رفتگان عبرت گيريم ، كه گفتهاند : هركه اندكى به پس نگرد بسيارى به پيش آيد و در گفتار و كردار و اطوار جميعا از الواث خبايث شهوات و لذّات جسمانى طبيّت و طاهر شويم و ناظر به آخر باشيم ، نه چون چهارپا سر بر آخور ، تا قبول شويم كه
« وَ الْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبِينَ » ،
( نور ، 26 ) ، برهان تبيان است ، و
« يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ » ،
( اعراف ، 157 ) ، بيان فرقان است . و « إنّ اللّه طيّب ، لا يقبل إلّا الطّيّب » فرمان قرآن است ، و دل به مال و جاه نبنديم و غم روزى نخوريم كه مقرّر است كه ، نظم :
هركه را اين قحبهء دنيا زبون خويش كرد * گر به صورت مرد باشد ليك در معنى زن است