عظمى است غنيمت شماريم .
و حقايق علميّهء الهيّه را بلا اعتبار احوال حروف غيبيّه و به اعتبار آن كلمات غيبيّه شناسيم ، و حقايق وجوديّهء خفيّه را بلا انضمام احوال حروف وجوديّه و با انضمام آن كلمات وجوديّه دانيم ، و دال بر جملهء ، مفيده را از اين هر دو آيه و بعضى از آن را كه جامع اين جمل دالّه باشد سوره خوانيم ، و مجموع معقولات و مأخوذات را به اعتبار تفصيل فرقان و به اعتبار جمع قرآن و كلام حق بدانيم ، و معانى جميع كتب سماويّه را در قرآن كه احديّت جمع همه است بيابيم ، و كلّ آن را در انموذج فاتحهء فايحه مشاهده نماييم . نظم :
لقد كنّا حروفا عليات * نزلنا فى سطور سافلات
ظهرنا بعد ما كنّا خفيّا * و صرنا الآن كلّ الكائنات
و خودپسند و خودنما نباشيم ، و آنچه بر خود نپسنديم بر ديگرى نپسنديم ، و كم گوييم و كم خنديم ، و طمع را سر ببريم كه طمع سه حرف است هر سه پوچ و ميان تهى ، و خفّت و ذلّت و زردرويى لازمهء آن بود . نظم :
كنم حرفى ز حكمت بر تو انشا * كه شايد گر به آب زر نويسى
به زهر خويشتن دست آورى به * كه از شهد كسان انگشت ليسى
( 34 - خانه از نى ساز و جامه از كرباس )
و خانه از نى سازيم ، و خورش از نانريزه ، و جامهء كرباس كهنه ، و ژوليدهمو و غبارآلودهرو ، و مسكين و دردمند و كوتاه امل و دراز عمل ، و سليم دل و سليم نفس ، و كريم طبع و حكيم وضع ، و نامراد و آزاد ، و گمنام و ناكام ، و با صدق و وفا و انصاف و مروّت و تواضع ، و پرهيزگار ، و به حق خود راضى باشيم . و به يقين بدانيم كه هركسى قدر گرسنگى و برهنگى و عبادت و بىخوابى و بىچيزى و بىخانمانى و لاغرى و گمنامى و تنهايى نداند حقتعالى وى را به سيرى و خودآرايى و بطالت و خواب و مالدارى بگيراند ، و به بليّه سر و سامان و فربهى و آفت سهوت و معاشرت خلق مبتلا سازد ، تا ساعتى و لمحهاى نتواند به خود يا به خدا پردازد . اين است كه مىفرمايد :
« فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ » ، *
( زخرف ، 83 ) ، و مىگويد :
« كُلُوا وَ