در سر كوى قناعت گوشهاى بايد گرفت * نيمنانى مىرسد تا نيمجانى در تن است
و به قدر استحقاق و استعداد هركس با وى احسان كنيم ، با بعضى به تواضع و با جمعى با ادب و با فرقهاى با شفقت و با گروهى به ضيافت و يكى را دينارى و ديگرى را درهمى و شخصى را دانگى بدهيم به حكمت و مصلحت ، و هيچ احدى را نامستحق و نالايق مطلق نپنداريم ، كه هركه خدا را به جانى ارزد ما را به نانى ارزد .
للعطّار قدّس اللّه روحه ، نظم :
نى چو عمرو و بكر و زيدى بايدت * بهر يك حبّه جنيدى بايدت
آرى ، امّا اين هم هست كه : « العدل وضع الشّىء في محلّه » ، للمولوى قدّس سرّه مىفرمايد ، نظم :
اى بسا امساك كز انفاق به * مال حق را جز به امر حق مده
غرض كه مقدار قابليت و استحقاق را فوت نبايد كرد تا ظلم و افراط و تفريط نشود .
( 36 - دست ارادت به دامن اهل بيت رسول زنيم و دينباور باشيم )
و دست ارادت از دامن ولايت رسول و اهل بيت وى و اهل اللّه و اولو العلم كوتاه نكنيم ، و در اقوال و افعال به اصحاب كمال و ارباب حال كه به وراثت و نيابت آن حضرت به هدايت مأمورند اقتدا نماييم . نظم :
چونكه گل رفت و گلستان شد خراب * بوى گل را از كه جوييم از گلاب
و احكام عقل را با اوامر و نواهى شرع جمع كنيم ، فإنّ مجرّد العقل غير كاف على صراط مستقيم ، و دقيقهاى از دقايق فرمانبرى را بجا نگذاريم و نان اين جهان خوريم و كار آن جهان كنيم . و شيرينى دنيا را به تلخى آخرت قرار دهيم و برعكس . نظم :
جهان آن به كه دانا تلخ گيرد * كه شيرين زندگانى تلخ ميرد
و استغفار شعار سازيم و به زارى و سوگوارى پردازيم و شرّ و باطل را به خود نسبت دهيم و خير و حق را به حق نسبت دهيم ، و چون آدم
« رَبَّنا ظَلَمْنا » ،
( اعراف ، 23 ) ، گوييم ، نه مانند شيطان
« فَبِما أَغْوَيْتَنِي » ،
( اعراف ، 16 ) ، تا بىحيائى و بىشرمى و بىادبى نكرده باشيم ، و مثل يهود
« يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ » ،
( مائده ، 64 ) ، نگوييم در جواب
« غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ »
نشنويم ، و به « أمر بين الأمرين » بگرديم و خود را به اخلاق