تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
حَياتِكُمُ الدُّنْيا » ،
( أحقاف ، 20 ) ، مخاطب و معاتب گردد . بنابراين سعادت آن ارجمند راست و كرامت آن دولت را كه بدين مواعظ و نصايح كار كند و از مضمون هدايت مقرون :
« قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » ،
( اسراء ، 81 ) ، نگذرد و به مجاهده و گذشت باب فتوح بر روى روح باز كند و باطن باقى خود را بپرورد نه ظاهر فانى را . پس تاج ترك بر سر نهد و ترك بىبرگى به كار برد ، و از لاش‌خوان اين خان ويران و زندان نيران ، كه شربتش قرين صبر است و شهدش مجمع زنبوران است و اوّلش به كام و اوسطش عنا و آخرش فنا است ، و حلالش را حساب و حرامش را عقاب در عقب بود ، دندان طمع بركند و دست خواهش از آن بكشد و دامن از غبار آز و گرد هوا بتكاند و بيفشاند و از پراكندگى خود را برهاند و از قيد رقيّت نفس آزاد سازد و توتياى هنربينى و عيب‌پوشى به ديده دل كشد ، و كيمياى همّت در كوزهء صبر بر مس قلب زند و آب حيات محبّت و رضاى حضرت الهيّت از چشمهء معرفت بنوشد ، و از ردّ و قبول و ادبار و اقبال خلايق لاغر و فربه و شاد و ملول نگردد . و لنعم ما قيل : نظم :
اى فضولى ، نه دِيسه خَلقِ جِهان اينجمه گُل * كه بولار خضرِى گُورُوب غول بيابان ديدى لار گاه هم پيرايشكى عيسى مريم ساقب * بيضَه ما جان اوزينه ثانى يزدان ديدى لار
مولوى :
معنى الترك راحت گوش كن * بعد از آن جام بلا را نوش كن چون‌كه آشتى شادى و درد * مطربان را ترك ما بيدار كرد
[ ترجمهء فارسى منظوم ] اى فضولى ، مردم جهان هرچه بگويند ، آزرده مشو ، كه آنان خضر را ديدند و گفتند كه غول بيابانى است . گاه نيز الاغى را عيساى مريم ( ع ) پنداشتند ، و آدم‌هاى چاپلوس خود را خداى ثانى خواندند . « اين ترجمه حتما دقيق نيست » . نوح نبى هزار سال دعوت كرد و معجزه نمود به پيغمبرى قبولش نكردند ، گوسالهء سامرى به ناله‌اى كه كشيد به خدائى قبولش كردند ، « الحقّ مرّ لا يتجرّعه إلّا حرّ » و « الجنس الى الجنس يميل » جنس به جنس خود مايل بود و جزء به كل خود راجع شود ، « خير الكلام ما قلّ و دلّ » آنجا كه كس است يك حرف بس است . نظم :
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 140 | ادهم عزلتى خلخالى