تو طهارت كن در اين حمام و تو نتابى مكن * هركه تونى شد بشد مردار خاكش بر سر است
و احتياط نما كه از تو به كسى آزارى نرسد و بر پشتى بارى ننهى و در پايى خارى نكنى ، و آشوبى در وجودى نيفكنى ، و خليق و حليم باشى و بگويى از روى حقيقت و حال ، نه بر سبيل مجاز و قال . نظم :
هركه چاهى مىكند در راه ما * چاه ما در راه او هموار باد
و آنكه خارى افكند در راه ما * خار ما در راه او گلزار باد
و توجّه و دعاى خير فقرا را واسطهء قضاى حاجات صورى و معنوى دان . آرى . نظم :
هر آنك استعانت به درويش برد * اگر بر فريدون زد از پيش برد
چون صغير و كبير و مرد و زن تمامى و همگى به علم اليقين مىدانند كه بايد مرد و از اين دنيا رحلت كرد ، و عبرت نمىگيرند و نصيحت نمىپذيرند ، معلوم شد كه علم اليقين در اين راه كافى نبوده است . اميد كه حق سبحانه و تعالى همگنان را مرتبهء عين اليقين كرامت كند و به درجهء حق اليقين برساند ، تا بدانيم كه اخوان زمان و دوستان آن همه همچون برادران يوسف گرگانند ، و مانند قابيل ناقابل و جاهل ، و هركس را دو دشمن دينى و دنيوى كه نفس و شيطان است دايم همنشين و هميشه در كمينند .
( 31 - رو به خدا آوريم تا كه توانيم )
پس به قيام ليل و صيام نهار و تحليل غذا و تقليل طعام و ذكر بر دوام و ترك آثام و طهارت مطلق پردازيم ، و اشجار اقوال شريعت را از انهار افعال طريقت آب دهيم تا اثمار احوال حقيقت بدست آيد ، و سرمايهء حيات را صرف متاع معرفت نمائيم ، و به فقر فخر كنيم و مسكنت خواهيم ، و نعمت حق را حقير و شكر خود را كثير ننگريم ، و با كس براى خود بد نشويم ، و با وهم و نفس و هستى خود براى خدا باشيم . نظم :
صُلح كل گرديم « حشرى » با جميع كائنات * بد چو خود بوديم با خود طرح جنگ انداختيم
و تهمت بر خود ننهيم به دعوى زيادتى و كمى ، و آنچه هستيم بنمائيم ، و با جمعيّت خاطر و حضور دل و خشوع و خضوع به صلوات و دعوات و مناجات مشغول شويم . نظم :