تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
مار دريابد دلى را به بود * ز آنكه دريابد دلى را يار بد
چون نبى و ولى از مقارنه و مكالمهء اين بىدولتان و بدسيرتان ، آدم مختار را به اختيار فرار امر فرموده‌اند ؛ اگرنه شقى و بدعهدى مخالف فرمان ايشان مكن ، و با اشرار نابكار كه صغار و كبار اين روزگارند مياميز . نظم ، ( سعدى ) :
ابر اگر آب زندگى بارد * هرگز از شاخ بيد برنخورى با فرومايه روزگار مبر * كز نى بوريا شكر نخورى
و « از ديدن ديدار هركه خدا تو را به ياد آيد و از شنيدن گفتار وى حكمت تو زياده شود و از مشاهدهء كردارش رغبت به كار آخرت بهم رسد روى او توان ديد : و إلّا فلا » ، ( بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 203 ) ، نظم :
همنشين تو از تو به بايد * كه ترا عقل و دين بيفزايد
پس چون بومان از اين شومان كناره گير تا از محرومان و ملومان نگردى ، از نفاق ساختگى چه حاصل ، و خود را به علّت صحبت اين بىبصيرت چند كه مريض امراض مسريه و سقيم اسقام مزمنهء روحانى و نفسانىاند عليل و كلوم و مجذوم ساختن چرا ، چون عرسه از نيكان خالى است بصير را جز عزلت و خلوت چاره نيست ، نظم :
جمعند سفلگان عالم مشتى * عاقل ننهد به حرفشان انگشتى در كعبه و دير آدم اهل نماند * در آن نه خليل نه در اين زردشتى
در اين زمانه ، با هركه بنشينى و برخيزى تا خوش‌آمد نگويى و مرضىّ طبع و موافق مشرب او نجنبى و تصديق حال و تحسين مقال بىآمال پروبال او بدانسان كه خواهد نكنى هرگز از تو راضى نشود و به معاشرت تو قايل و مايل نگردد . نظم :

( 29 - همه تىتىپسند و به‌به‌جو )

چون زن و كودكند از كه و مه * بند تىتى و بندهء به‌به همه تىتىپرست و به‌به‌جو * همه به مرد گو و به‌به‌گو
اگر بالفرض كه خلق محمّدى ، صلّى اللّه عليه و آله ، دارى همين آش در كاسه است ، چنان كه خبير على الاطلاق از اين خبر داد كه :
« لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ