لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ » ،
( بقره ، 120 ) ، متابعت ملّت اين بىسعادت چند شقاوت ابد بار دهد و ندامت جاويد در كنار نهد ، به دليل :
« لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصِيرٍ » ،
( بقره ، 107 ) ، پس بايد كه
« حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
،
نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ » ،
( انفال ، 4 ) بگويى ، و دست از آشنايى اين بيگانگان آشنا دعوى و دشمنان دوستنما بشويى ، و پيرامون اين دو نان و نفسپرستان نگردى و به فكر مرگ و توشه راه پردازى تا در عاقبت خاتمت تو خير شود . نظم :
به تنهايى بكن عادت كه در گور * بخواهى بود تنها تا دم صور
مردم پندارند كه مگر خلق عالم دربند ايشانند . نى نى ، بندهء آش و نانند ، و مريد منصب و لاش ، عاشق فاحشهء دنيايند ، در هر خانه و محلّه كه بوى وى برند گرد آن گردند ؛ و امير و وزير و نوّاب و خان و ميرزا و آقا و خواجه ، تمامى ، اسامى آن عمارت و اعتبار و مال باشد ، نه نامهاى آن كسان كه در آن كار و در آن بازارند ، و سجدهء دنيا كنند نه تواضع ايشان . نبينى كه باوجود اقبال استقبال كنند و با زوال اعتبار ادبار نمايند ، تا آنكه اگر مادر مهربان را كه بهترين عيالان و خيرخواهان تست يك كام برنيارى و ناكام گذارى محبّت را به عداوت و مهر را به كين و دعا را به نفرين مبدّل كند . نظم :
اين دغلدوستان كه مىبينى * مگسانند گرد شيرينى
تا طعاميت هست مىنوشند * همچو زنبور در تو مىجوشند
باز وقتى كه ده خراب شود * كيسه چون كاسهء رباب شود
ترك صحبت كنند و دلدارى * دوستى خود نبود پندارى
راست گويم سگان بازارند * كاستخوان از تو دوستتر دارند
تو كه باوجود اين همه بىوفائى و بىاعتبارى اين خسيسان خبيث جانب حق را گذارى و پاس خاطر ايشان دارى ايشان كمتر و بدترى ، آرى . نظم :
اختلاط تو با خلايق به * جُعَلانند جمع گشته به گه