جانب نفس را قوّت زياده باشد و دل در ميانه متردّد بود و ميل او بيشتر به نفس باشد آن دل منافق باشد .
و اگر جانب روح را قوّت زياده باشد ، يا جانبين مقابل باشند و ميل دل زياده به روح بود يا جانبين علىالسويّه باشد در او هم ايمان موجود بود و هم كفر . و آن دل مصفّح است كه دو روى دارد و در يكى ايمان و در يكى نفاق جا دارد .
و گاه باشد كه نفس و عقل به رسالت قلب باهم صلح كنند ، به اين معنى كه عقل آنچه خواهد از معقولات و معلومات خود بگويد نفس را با وى كارى نباشد ، بلكه به تصديق و اظهار شوق وى را يارى نيز بكند ، و همچنين نفس هرچه خواهد بكند و دكّان راندن شهوات واكند عقل را با وى مزاحمتى و ممانعتى نباشد ، بلكه به تدبير و فكر معاونت و امداد وى نمايد . و اين حالت در وجود علماى دنيا و فقراى نفس و هوا متحقق بود . « نعوذ باللّه من شرور أنفسنا و سيّئات أعمالنا و أغوال أغفالنا »
( 28 - ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت )
پس اگر خواهى كه آن قلب خالص بدست آرى و اين قلب قلّابى بجا گذارى ، از راحت نفسانى نفرت و عزلت كن و از اختلاط و آميزش مردم روزگار كه خواصّ و عوامّ ايشان تمام مانند انعام خام و ناتمامند بلكه اضلّ انام بپرهيز و بگريز ، كه اين بىتميزان ستيزهكار خون ريزند . و لهذا گفتهاند كه « عزّت در عزلت از خلايق است و راحت در قطع علايق و سلامت در وحدت ، و آفت در شهرت » و از حلق آويخته به كه با خلق آميخته . نظم :
ابناى زمان كه شهدشان زهر جفاست * در طينتشان نه مهربانى نه وفاست
دوزخ شررى ز گرمى صحبتشان * نزديكيشان مايهء دورى ز خداست
آدمى با هركه نشيند و خيزد بوى وى گيرد و خوى وى پذيرد . پس اى عزيز من .
نظم :
ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت * صحبت احمق بسى خونها بريخت
مردگانند اين و آن [ در ] روزگار * اى پسر با مردگان صحبت مدار
واى آن زنده كه با مرده نشست * مرده گشت و زندگى از وى بجست