تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
و همى تو هم داخل « مِنْ دُونِ اللَّهِ » است و مانند تار عنكبوت بىثبات و بىاعتبار ، و طناب صيد و ناب كام بدان مپيچ ، و آن را بپيچ تا به فناء از خود برهى و به بقاء به حق برسى . نظم :
عارفان را در دمى دو عيد كنن * عنكبوتان مگس قديد كنند
« العشق جنون الهىّ » ، تا اين ديوانگى با تو هم‌خانگى نكند و بيگانگى تو به يگانگى مبدّل نشود راه به كنه اين مقال از تو محال بود . نظم :
آتش و باد و آب و خاك تمام * محو عشقند و مست بادهء جام باشد اشيا تمام طالب دوست * چرخ افلاك از محبّت اوست صوفيان كبودپوش همه * از غم دوست در خروش همه

( 27 - قلب را بر در شهود رسان )

پس از مهلكهء فساد و هم كافر بدرآى ، و در معركهء جهاد اكبر عقل ناصر درآى ، و نفس را به منزل دل و دل را به مقام روح و روح را به مرتبهء شهود برسان ، تا بدانى كه : « القلب عرش اللّه الأعظم » چه معنى دارد ، نظم :
اين گوهر بحر آشنايى است نه دل * سرچشمه فيض كبريايى است نه دل القصّه به طول‌ها سخن دور كشيد * مجموعهء اسرار خدايى است نه دل
وقتى كه ميان دل و عرش به واسطهء اقبال بر حق جلّ و علا تقابل و محاذات پديد آيد سرّ
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » ،
( طه ، 5 ) ، آشكار شود و مفهوم مستور « لا يسعنى أرضى و لا سمائى و يسعنى قلب عبدى المؤمن » ، ( عوارف المعارف ، از عبد القاهر سهروردى ، ص 236 ) ، روشن گردد . نظم :
بدان خوردى كه آمد حبّهء دل * خداوند دو عالم راست منزل
« الكعبة بناء الخليل و قلب المؤمن بناء الجليل » ، ( . . . ، 146 ) ، نظم :
دل يكى منظرى است ربّانى * چارديوار را چه دل خوانى آنكه دل نام كرده‌اى به مجاز * روبه پيش سگان كوى انداز
و در خبر نبوى ، صلّى اللّه عليه و آله ، وارد است كه : « القلوب أربعة : قلب أجود فيه سراج يزهر فذلك قلب المؤمن ، و قلب أسود منكوس فذلك قلب الكافر ، و قلب