تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
نه رنگى نه بويى بود خام را * نه طعمى كه شيرين كند كام را بود ميوه تا خام و ناپخته سخت * بچسبد ز خامى به شاخ درخت چو شد پخته آن را بسا توزها * رساند وجود خودش را به ما شود زنده چون و اصل ما شود * نهان كمالش هويدا شود تو هم ميوهء شاخ اين عالمى * ز خامى بدان بار چسبى همى اگر پخته گردى رها سازيش * به تدبير اصلا نپردازيش رسانى خودت را به يزدان پاك * بتازى بر افلاك از روى خاك بيا « عزلتى » ترك افسانه كن * دل از غير اللّه بيگانه كن
و سيمرغ حكمت در قاف همّت و قربت طلب ، و هماى سعادت را در كوى صبر و قناعت ، و دوحهء اقبال را در حديقهء حال ، و طوباى وحدت را در روضهء رياضت ، و خود را ظاهرا و باطنا تشريح و تطبيق مىكن تا به تحقيق و تصديق حقيق به خود پى برى . للشيخ محيى الدين اعرابى :
قُطبى قَلبى وَ قالبى لبنانى * سِرّى عِشقى وَ مَشربى عِرفانى هارونى روحى وَ كليمى عَقلى * فَرعونى نَفسى وَ هَواها هانى
و مشاعر فرمان‌بر اشاره به ملايكه بود ، و واهمه گردنكش به شيطان ، و سر به آسمان ، و قوى به ستارگان ، و تن به زمين ، و استخوان‌ها به كوه‌ها ، و خنده به برق ، و گريه به باران ، رگها به نهرها ، و موىها به نباتات ، و خواب به شب ، و بيدارى به روز ، و قبض به تيرگى ، و ناملائمى . . . هوا ، و بسط به ملائمى و صافى آن ، و قياس كن بر اين باقى را . نظم :
اى نسخهء رحمت الهى * در تُست ز ماه تا به ماهى

( 26 - از تار عنكبوت و هم بدرآى اى عزيز )

عزيز من ،
« وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ » ،
( توبه ، 72 ) ، بشنو و از خدا راضى شو تا از تو راضى شود .
« وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ » ،
( بقره ، 165 ) ، ببين و آن حضرت را دوست دار تا تو را دوست دارد ، و بدانكه
« مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ » ،
( عنكبوت ، 41 ) ، هستى
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 124 | ادهم عزلتى خلخالى