تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
عقولهم » ، ( سند ندارد ) ، طغراى عنوان بيان دانايان زبان‌دان است ، و كريمهء :
« فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى » ،
( نجم ، 10 ) ، طريقهء نكته‌سنجان خرده‌دان ، و حروف مقطّعات قرآنى تعليم اداى كلام حق‌بينان ، و روايت « بعثت لبيان الشّريعة ، لا لبيان الحقيقة » ، ( سند ندارد ) ، هدايت ارباب عرفان . للمولوى المعنوى ، نظم :
عارفان كز جام حق نوشيده‌اند * رازها دانسته و پوشيده‌اند مهر بر لب اندرون پررازها * لب خموش و دل پر از آوازها سرّ غيب آن را توان آموختن * كه تواند لب ز گفتن دوختن تا نگويد سرّ سلطان را به كس * تا نريزد قند را پيش مگس

( 23 - نيك‌بخت آن يار كو پاكيزه شد )

نيك‌بخت آن راهرو است كه سلاسل و اغلال آمال از گردن جان و قيد گل از پاى بر دارد ، و از سجدهء ديو وهم و طاعت خوك شهوت و سگ غضب سركشد ، و بيشهء وجود و نيران هستى خود را از آتش عقيدهء بد و ظلمت جهل و اژدهاى حبّ جاه و مار ريا و عقرب بخل و مور و موش حرص و جعل ميل و فيل نخوت و ميمون مكر و شير عجب و پلنگ كبر و گرگ حسد و ساير موذيات و ناملائمات پاك ساخته ، روضهء رضوان نوبلدهء جنان گرداند . و جنود ثلاثهء قلب را كه ارادت و قدرت و مشاعر و مدارك درونى و بيرونى است برانگيزاند ، و معنى ربّانى نورانى خود را از ظلمت رقيّت و كدورت عبوديّت هواى عجوزهء دنيا برهاند ، و ظاهر خود را مسخّر باطن سازد ، و نفس را منقاد عقل گرداند ، و مقصدش حق‌تعالى و مستقرّش سراى عقبى ، و دنيا راهش و بدن مركبش و خوف تازيانه‌اش و تقوى زادش و زبان ترجمانش و اعضاء كاتبانش و قوى خازنانش و وهم پاسبانش و حواس جاسوسانش باشند ، و با نفى خواطر و رفع وساوس و دفع هواجس مردانه اين راه طى كند ، و قبل از فوت طبيعى به موت ارادى غضب و شهوت را بميراند . و از اينكه از كجا آمده است و به كجا آمده و چرا آمده و به كجا خواهد رفت آگاه شود ، و به يمن صفاى باطن دلش آئينهء انعكاس علوم و انطباع حقايق ام‌ّالكتاب و اشارات لوح المحفوظ شده باشد ، و به ملأ اعلى پيوسته و از حضيض نفس و دنيا