چون حضرت ربّ العالمين را به مقتضاى صفت ربوبيّت و استدعاى اسم ربّ ، نسبت به هر نوعى از انواع موجوده اين جهانى از فلك و عنصرى و مركّب و بسيط ، در عالم نور و تجرّد ، ربّى است مجرّد از قيود و عوارض آن نوع و مربّى او و مفيض بر او آن است ، تا آنكه گفتهاند : « نقوش الوان و اشكال نمايان در بالوپر طاوس و هيئت خاصّ هر فردى و بوى رياحين از اثر تربيت اوست » ، و آن را ربّ النوع گويند ، و به اعتبار آن ارباب انواع ، مبدأ اعلى مدعوّ به ربّ الأرباب است . و ملك جبال و بحار ، يعنى فرشته كوهها و درياها كه در حديث وارد است ، به مشرب حكما و اهل تحقيق ، اشاره بدان ارباب بود ، و هريك از ربّ و مربوب مثال آن ديگر است ، در عالم عقلى و عالم غيبى . و اصحاب الباب از فحواى كريمهء
« فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » ،
( يس ، 83 ) ، استشمام اين معنى مىنمايند .
( 22 - عظمت عالم ربوبى فوق ادراك آدميان است )
عزيز من ، انسانيّت كو و آدميّت كجاست ، تا به حدّت بصيرت ابصار ، ادراك اين مراتب توانند نمود ، بلكه هركه از ابناى اين زمان كلمهء حقّى شنود در انگار گشايد و در عناد افزايد . نظم :
گر نبودى حلقها تنگ و نحيف * ور نبودى فهمها كور و ضعيف
اندر اينجا داد معنى دادمى * غير اين منطق درى بگشادمى
اكابر دين فرمودهاند كه اگر از عظمت روح و صفات كمال آن نسبت به حق جلّ و علا به خلق نقل كنى در شأن آن حضرت تصديق آن ننمايند ، چه جاى آنكه در باب روح گويى ، موادّ ديگر را هم بر اين قياس كن . نظم :
ندارد باورت اعمى ز الوان * اگر صد سال گويى نقل و برهان
سفيد و سرخ و سبز و زرد كاهى * نباشد پيش او غير از سياهى
و از ابن عباس منقول است كه مىگفت : « اگر من تفسير آيهء كريمهء :
« اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ » ،
( طلاق ، 12 ) ، كنم ، مردم مرا سنگسار كنند » . و مروى است كه : « اگر آنچه سلمان مىداند به ابو ذر نقل كند ابو ذر او را تكفير نمايد » . از اين است كه فرمان مصلحت نشان : « كلّم النّاس على قدر