اينكه قلب فلان بر قلب فلان است موافقت هر دو است در مشرب و استفاضه از فيّاض مطلق ، نظم :
بندگان خاصّ علّام الغُيُوب * در جهان جان جواسيس القلوب
در درون دل درآيد چون خيال * پيش او مكشوف باشد سرّ حال
آنكه بر افلاك رفتارش بود * در زمين رفتن چه دشوارش بود
آنكه واقف گشته بر اسرار هو * سرّ مخلوقات چبود پيش او
چون قبول حق بود آن مرد راست * دست او در كارها دست خدا است
برخى از احوال عالم و آدم و حقيقت حال و كيفيّت مآل آن ، بدان منوال كه هست ، به شهادت كشف و عيان سالكان راه بريده و مسافران به مقصود رسيده ، جهت ترغيب و تحسين سلوك و اصلاح معاش ، بعد از اين بيان بايد كرد ، شايد كه به بركت آنچه تا اينجا مذكور شد مرئى گردد و مشهود شود .
( 17 - جهان آيينهء عدل الهى و آدم لطيفهء ربّانى )
يا من وفّقك اللّه تعالى ، بدان كه عالم صورت عقل كلّ است و آيينهء عدل الهى و ميزان مكافات پادشاهى ؛ و آدم كه هركس تعبير از آن به لفظ « من » كند لطيفهء غيبيّهء نورانيّهء ملكوتيّه ربّانى است كه متعلّق است به بدن ؛ و دل كه گوشت پارهء صنوبرى است در پهلوى چپ آدمى از قبيل تعلّق راكب به مركب و صيّاد به دام و سلطان به مملكت ؛ و او را به حسب اعتبارات و اضافات ، گاه نفس خوانند ، و گاه قلب ، و گاه عقل ، و گاه روح . و اين الفاظ اربعهء متداوله اسامى اوست ، و تميز انسان از ساير حيوانات بدان است ، و مكلّف ، به امر و نهى شريعت ، او باشد ، و مدح و ذمّ و سؤال و جواب و حساب و كتاب و عتاب و عقاب و اجر و ثواب همه با اوست .
اگر چنانچه توفيق رفيق شفيق طريق وثيق سلوكش شود تا به وساطت اسباب جسدانيّه و آلات جسمانيّه و بضاعت حيات اكتساب كمالات لايقه و تحصيل حالات جامعه خود نمايد ، مراجعتش به وطن اصلى سالما و غانما بفعل آيد و در مقصد صدق عند مليك مقتدر بر مسند عزّت نشيند . و اگر العياذ باللّه از غايت مجاورت و قربتش به نفس خسيس حيوانى به شومى مقتضاى شبكات حواسّ و