و توالد و رعايت نظام نوع به الهام ملك علّام و تدبير منزل و كياست و سياست و فراست در هر باب به كمال باشد ، و به تأديب و تعليم مؤدّب و معلّم شوند .
و از آنجا كه راهى شد به خلوتخانهء انسانى درآمد و در خزينهء وجود و گنجينهء جود بگشود ، و آنچه بود نمود ، و نداى گرهگشاى :
« قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَ الطَّيِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ » ،
( مائده ، 100 ) ، در جهان انداخت ، و اختلاف در انواع و اصناف حيوانات ، از آن جهت كه از مبادى و بسايط دورترند بيشتر از نبات واقع است و مرتبهء اوّل از مراتب انسان كه به مرتبهء آخرين حيوان پيوسته بود مراتب آدميان است كه بر اطراف و سواحل عمارت عالم ساكنند ؛ و نهايت مدارج و معارج آن مرتبهء كسانى است كه اتّصال به عالم اشرف و وصول به مراتب ملايكه و مجرّدات دارند .
و ملايكه نيز دو قسم باشند ؛ ارضى و سماوى . و قسم دوم نيز دو طايفهاند ، روحانيان و كروبيان . و بدان بيان اين جمع آخرين به شهود اشعّهء خورشيد وحدت مشغول باشند ، و در آن محو و مستغرق كه از عالم و عالميان اصلا خبردار نباشد ، و ندانند كه آدم نامى به عرصهء ظهور قدم نهاده . نظم :
تعالى اللّه زهى قيّوم دانا * همه مرآت او اعلى و ادنى
در گنجينهء هستى چو بگشاد * عدم را هستى پايندگى داد
ز ذرّات جهان خورشيد ذاتش * مَطالع ساخت از بهر صفاتش
ز اسماء جلالى و جمالى * مُهيّا كرده انواع مجالى
نخستين مشرق آن مهر تابان * تعيّن شد از آن سرو خرامان
پسين آخرين آن بشر شد * در اين منزل به مجموعش گذر شد
( 14 - همه مجالى رحمت ز آدمى و پرى )
مشارق قدرت و حكمت هستى حقتعالى به اعتبار صفت ظهور و بطون و اوّليّت و آخريّت و به حسب اسم ظاهر و باطن و اوّل و آخر مراتب تعيّنات و مظاهر تجليّات خود را از علويّات و سفليّات و مجرّدات و ماديّات و مفردات و مركّبات كائنات و ممكنات جميعا مشارق انوار و مغارب اسرار پايدار خود ساخت ، از هر كوكبى و