گفت ربُّ المشرقين و المغربين * اى كه قلبت هست بين الإصبعين
اصبعين عقل و وهمت را ببين * تا به هر وادى شوى صاحب يقين
ره بدين معنى برد آن ديدهور * كز ولىّ اللّه يابد او نظر
تا تو از گل نگذرى در راه او * مىنيابى بوى او از هيچ سو
بهرهور كن كام خود از نام او * تا بنوشى از كف او جام او
هركه جز او جمله را كن پايمال * كه انقطاع از كل به يارست اتصال
چون بود نعم البدل فانى بشو * درگذر از جسم و روحانى بشو
از حواس و از قُوى عُزلت نما * تا حواس ديگرت آيد بجا
چون تو كور و كر شدى و محو و لال * مىشود نعمالوكيلت ذو الجلال
« وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا ، رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ، فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا » ،
( مزمل ، 9 ) ، يعنى از همه ببر و به حق پيوند ، نظم :
سعى كن تا بدين مقام رسى * چون رسيدى بدان به كام رسى
( 16 - بندگان خاصّ علّام الغيوث )
و صوفيّه گويند كه در خبر است كه : « حضرت حق سبحانه و تعالى را از بندگان پسنديده سيصد تناند در بسيط زمين كه دل ايشان بر دل آدم صفى است ، و مر او راست ، ثانيا ، چهل تن كه دل ايشان بر دل موسى عليه السلام است . و مر او راست ، ثالثا ، هفت تن كه دل ايشان بر دل ابراهيم خليل عليه السلام است . و مر او راست ، رابعا ، پنج تن كه قلب ايشان بر قلب جبرئيل است . و مر او راست ، سادسا يك تن كه دل او بر دل اسرافيل است عليه السلام ، و آن قطب اقطاب است . هرگاه يكى از آن سيصد تن بميرند يكى از عباد را به جاى وى داخل كنند ، و از ايشان به چهلتنان ، و از ايشان به پنجتنان ، و از آن به سه تنان [ تعبير كنند ] و اگر قطب فوت كند يكى از سهتنان را به جاى وى بنشانند .
و اين قطب آخرين كه صاحب الزّمان ، عليه السّلام ، است تا قيامت خواهد بود . و به بركت وجود اين رجال اللّه و مردان حق بلا و آفت از اين امّت مرفوع شود . » جهد كن تا قابليّت آن به هم رسانى كه در اين سلسله درآيى و از اين فرقه باشى . و مراد از